تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام و ايران (فارسى) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨

سرداران ، كه به واسطه لجاج پادشاهان بر استمرار جنگ از حكومت دل آزرده بودند ، با سركشى و عصيان به تاراج طبقات محروم جامعه مىپرداختند . تبعيضات نارواى اجتماعى و سياسى كه حاصل فساد نظام طبقاتى بود ، بر فقر و پريشانى مردم مىافزود . در نتيجه عامه مردم ، كه از حقوق خويش محروم بودند ، براى اضمحلال و سقوط اين امپراتورى لحظه شمارى مىكردند . « 1 » وقوع بلاياى طبيعى نيز در اين عصر بىتعادلى و تشنج اوضاع را دو چندان نموده بود . اين حوادث اوضاع اجتماعى و اقتصادى جامعه و حكومت را دچار اختناق شديدى ساخته بود كه از آن جمله مىتوان به شيوع بيماريهاى واگيردار مانند طاعون و همچنين طغيان رودخانه دجله به سال 628 م . اشاره كرد . « 2 » اوضاع مذهبى عصر ساسانى دچار چنان اختناقى بود كه از آن به عنوان مهم‌ترين سبب آشفتگى اوضاع ايران در دورهء ساسانى ياد مىكنند « 3 » نظام مبتنى بر تمركز دين و سياست كه ويژگى برجسته امپراتورى ساسانى نسبت به حكومتهاى پيشين خود بود ، اگر چه در حفظ مرزها و استقلال سياسى و وحدت ملى - مذهبى جامعه نقش مهمى داشت ، در سقوط و اضمحلال ايشان هم از مهمترين عوامل محسوب مىشد . « 4 » دستگاه فاسد مؤبدان اعمال و رفتار شاهان ستم پيشه را توجيه مىكرد و اين وضعيت توده جامعه را به ستوه آورده بود . تفرق و تشتّت بين مؤبدان در اين زمان به حدّ اعلاى خود رسيد . خودكامگيها و اقدامات نارواى مغان در پيچيده ساختن مبانى دين زرتشتى نيز ، مردم را از اين دين بيزار ساخته و آنان را آماده پذيرش اعتقادات ديگرى كرده بود . « 5 » پيروان اديان سركوفته قديم ، كه آزادى دينى از آنان سلب شده بود و تحت فشار و حتى

هامش
( 1 ) . زرين كوب ، پيشين ، ص 537 .
( 2 ) . كريستن سن ، پيشين ، ص 640 .
( 3 ) . ر . ك : سعيد نفيسى ، پيشين ، ص 19 .
( 4 ) . بدون شك اگر عامل زوال پارتيان را خودكامگى فئودالها و رؤساى قبايل قلمداد كنيم ، عامل انحطاط امپراتورىساسانى را بايستى در مظالم و قدرت افسار گسيختهء مغان پى بجوييم .
( 5 ) . نفيسى ، پيشين ، ص 23 .