حاضر بود . جناده ، روز عاشورا به ميدان رفت و شجاعانه جنگيد تا به شرف شهادت نايل آمد . پس از شهادت جناده ، اين بانوى قهرمان ، فرزند خود را مخاطب قرار داده ، گفت : فرزندم ! برخيز و در ركاب فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله جنگ كن عمرو بن جناده برخاست و خدمت امام حسين عليه السلام رسيد و اذن ميدان طلبيد . آن حضرت فرمود : « پدر اين جوان در ميدان جنگ به شهادت رسيد . شايد مادرش به شركت او در جنگ راضى نباشد . » عمرو عرض كرد : مولاى من ! مادرم مرا به جانبازى امر كرده است . امام اجازه داد . عمرو به ميدان رفت و شجاعانه جنگيد تا به شهادت رسيد . دشمن سر او را جدا كرده ، به طرف لشكر امام پرتاب كرد . مادر ، با قلبى مطمئن و دلى آرام و زبانى شاكر ، سر را برداشت و گفت : آفرين بر تو اى پسرم و اى سرور قلبم واى روشنى چشمم ! سپس آن را محكم به سوى دشمن پرتاب كرد و عمودخيمه را برداشته ، و به سوى دشمن حمله كرد كه امام او را امر به بازگشت نمود و برايش دعا كرد . « 1 » سيد محسن امين در حق اين بانو مى گويد : اين نهايت كرامت نفس و صداقت در ولايت و محبت به امام از طرف اين بانو و فرزندش بود . بانويى كه خود شاهد كشته شدن همسرش بوده و پس از آن فرزند جوانش را با اينكه مىداند سرانجام ميدان رفتن ، كشته شدن است ، باميل و رغبت به سوى ميدان روانه مىكند و فرزند نيز بدون ترس و واهمهء امر مادر را اطاعت مىكند و از آن حضرت اذن جنگ مى طلبد .
بزرگ زنان صدر اسلام (فارسى) — صفحة 294
مساهمون: احمد حيدرى
ص٢٩٤
هامش
( 1 ) - اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 606 .