امام او را از رفتن به ميدان معاف مىكند كه شايد مادرش راضى نباشد ، اما او راضى نمىشود و عرض مىكند مادرم چنين دستور داده است . بهدرستى كه اين جايگاهى عظيم و منزلتى خطير است كه قدمها در آن مى لغزد و عقلها زايل مىشود . ثبات اين زن و جوانش دلالت بر عظمت تحسين برانگيز شخصيت آن دو دارد . « 1 »
د - امّ خلف
مسلم بن عوسجه فرزند جوانى داشت كه در صحنهء كربلا همراه پدر بود . چون پدر به شهادت رسيد ، اين جوان خدمت امام حسين عليه السلام شرفياب شد و اذن جنگ طلبيد . امام فرمود :
اى جوان ! پدرت شهيد شد ، اگر تو نيز شهيد شوى مادرت در اين بيابان خشك به چه كسى پناه ببرد .
فرزند مسلم با شنيدن اين سخنان تصميم به بازگشت گرفت كه مادر ، شتابان سرراه را بر او گرفت و گفت :
اى فرزند ! سلامت نفس رابر يارى پسر پيامبر صلى الله عليه و آله ترجيح مىدهى ؟ هرگز از تو راضى نخواهم شد .
جوان كه اين سخنان مادر را شنيد ، به ميدان رفت و جنگيدتا به شهادت رسيد . كوفيان سر اين جوان را به سوى مادرش پرتاب كردند .
مادر ، سر فرزندش را برداشت و بوسيد و چنان بر وى گريست كه همه به
هامش
( 1 ) - اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 607 ، با اندكى تصرف .