فرمود : « به او بگو : « تَمَتَّعُوا فى دارِكُمْ ثَلاثَةَ ايَّامٍ . . . . » « 1 » وقتى « فتح » پيام امام عليه السلام رابه آگاهى متوكّل رساند ، گفت : ( به خاطر اين تهديدش ) پس از سه روز او را بكشيد . ولى در روز سوّم خود او ، همراه وزيرش به خاقان به قتل رسيد . « 2 » * وى در تلاش ديگرى براى آن كه توان نظامى خود را به رخ امام هادى عليه السلام بكشد و بدين وسيله رعب و وحشتى در دل مخالفان خود بيفكند ، دستور داد نيروهاى نظامى اش - كه بالغ بر نود هزار نفر مىشدند - بر اسبهاى خويش سوار شوند و هر كدام توبرهء اسب خود را پر از خاك قرمز كرده ، در يك نقطه خالى كنند ؛ سپس لباس رزم بپوشند و سلاح برگيرند و به بهترين و باشكوهترين شكل نظامى و بابهرهگيرى از همهء نيروها ، تجهيزات و امكانات ، صف آرايى كنند . هنگامى كه مأموريت انجام گرفت و كوه بلند و بزرگى از خاك توبرهء اسبهاى سربازان پديد آمد و نيروها با نظم و صف آرايى ويژه در جايگاه خود قرار گرفتند ، متوكّل بر فراز تپّه برآمد و امام هادى عليه السلام را نيز احضار كرد و بر بالاى تپّه برد و گفت : هدف از فراخوانى شما اين است كه سپاهيان مرا تماشا كنيد . هدف اصلى متوكّل از اين مانور بزرگ نظامى - همان گونه كه در سخن خود او اشاره شده است - اين بود كه مخالفان حكومت و در رأس آنان امام هادى عليه السلام با مشاهدهء اين موقعيّت برتر و قدرت جهنّمى بترسند و به وحشت افتند و انديشهء رويارويى با حكومت او را از سر بيرون كنند . امام هادى عليه السلام كه به سوء نيّت و انگيزهء شيطانى متوكّل از اين حركت نظامى بطور كامل ، واقف بود در صدد مقابله به مثل برآمد و براى دره شكستن غرور و قدرت ظاهرى او فرمود : « آيا مىخواهى من هم سپاهيانم رابر تو عرضه كنم ؟ » متوكّل كه تاكنون سپاهى براى امام عليه السلام نمىشناخت و انتظار چنين سخنى را از آن حضرت نداشت ، با ناباورى و تعجّب گفت : بلى .
تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 194
مساهمون: على رفيعى
ص١٩٤
هامش
( 1 ) - تفصيل آيه ، همراه ترجمهء آن در درس ؟ ؟ ؟ ذكر شد .
( 2 ) - مناقب ، ج 4 ، ص 407 .