به همين زودى چنان زمين گيرت كنم و در پيشگاه خدا در موقعيّتى قرارت دهم كه چيزى برابت باقى نماند .
چند روزى طول نكشيد كه خداوندِ انتقام گيرنده ، احمد بن خصيب را بشدّت مورد عذاب قرار داد و او را هلاك ساخت . « 1 »
3 - در سطح تودههاى مردم
على رغم محدوديّهاى ايجاد شده از سوى حكومت عباسى ، امام هادى عليه السلام در هر فرصت و موقعيّتى حتى به هنگام گذر از خيابان ، با افراد و گوههاى مختلف مردم ديدار مىكرد . مهمترين موضعى كه در ديدارها مطرح مىشد مسألهء « امامت » بود ؛ چه از ناحيهء مردم كه مشكل داشتند و درپى شناخت امام واقعى خويش بودند ، و چه از ناحيهء امام عليه السلام كه در صدد هدايت افراد ، يا تقويت ايمان آنان و يا ابلاغ به ديگران بود . طرح مسألهء امات در اين سطح از سوى امام عليه السلام به دو شيوه صورت مىگرفت :
* عنوان كردن مسألهء امامت و بحث دربارهء آن
- سعيد بن سهيل بصرى ملقّب به « ملّاح ) مىگويد : همراه « جعفر بن قاسم بصرى » كه واقفى بود در سامّرا بوديم . هنگام عبور از خيابانى ، ابوالحسن عليه السلام او را ديد و فرمود :
تا كى بايد در خواب باش ؟ آيا زمان آن نرسيده است كه از خواب غفلت بيدار شود ؟
امام عليه السلام با بيان اين دو جمله ، مرد واقفى را وادار به تفكّر و تجديد نظر در اعتقاد باطلش كرد و زمينهء بازگشت به حق را در وجود او فراهم ساخت ، و سرانجام در مجلس ديگرى
هامش
( 1 ) - مناقب ، ج 4 ، ص 408 ؛ علام الورى ؛ ص 342 ؛ بحارالانوار ، ج 50 ، ص 139 . لازم به يادآورى است كه امام عليه السلام بجز « احمد بن خصيب » در برابر ديگر وزرا و رجال برجستهء حكومت عباسى مانند « محمد بن عبدالملك زيّات » و « بغاى بزرگ » نيز - در راستاى تبيين و تثبيت امامت خود - مواضعى داشته كه در درسهاى قبل بدآنهااشاره كرديم .