امام عليه السلام در اين بيان نورانى ، علاوه بر پاسخ كامل به « ابن سكّيت » مسألهء امامت و جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله را نيز پيش كشيد و اميرالمؤمنين عليه السلام را به عنوان مظهر و دارندهء شمشير پيروزمند اسلام معرفى كرد و گردن گردنكشان را زد و وحدت و تشكّل گروههاى شرك ، كفر و نفاق را بر هم زد و اسلام را يارى كرد و پرچم عزّت و شرف مسلمانان را به اهتزار در آورد . سخنان امام عليه السلام زمينه را براى طرح مسألهء اصلى فراهم كرد ؛ از اين رو « ابن سكّيت » پرسيد : هم اكنون حجّت چيست ( و چگونه مىتوان حق را از باطل تشخيث داد ) ؟ امام عليه السلام فرمود : حجّت ، عقل و خرد است . دروغگويى كه بر خدا دروغ مىبندد بدان وسيله شناخته مىشود و سخنش تكذيب و مردود مىگردد . پيشواى دهم عليه السلام در اين سخن كوتاه امّا پر مغز هر چند به ظاهر نامى از خود نبرد و بدين وسيله بهانهاى به دست دشمن نداد ؛ وى براى تشخيص پيشواى واقعى از مدّعى پيشوايى امّت ، معيارى ارائه داد كه با مراجعهء به آن ، رهبرى و پيشوايى غير اهل بيت عليه السلام ، بويژه حكمرانان ستمگر و غاصب اموى و عباسى خود به خود نفى مى شد . براستى عقل در اين گونه صحنهها داور منصف و « فصل الخطاب » است ؛ چرا كه به آسانى راستگو را از دروغگو باز مىشناسد . در پى بيانات امام عليه السلام دانشمندان دربارى حاضر در مجلس احساس ناتوانى كرده آثار زبونى و شكست در چهره هايشان نمودار شد . « يحيى بن اكثم » با لحنى سرزنشآميز ، بر سر « ابن سكّيت » فرياد برآورد : « ابن سكّيت را چه به مناظره ! ؟ او فقط در زمينههء علم نحو و لغت و شعر مهارت دارد . » « 1 » * متوكّل ، در اقدام زبونانهء ديگرى بر ضدّ امام عليه السلام به وزير خود « فتح بن خاقان » دستورِ سبّ آن حضرت را داد . وقتى « فتح » اين دستود را به اطّلاع امام عليه السلام رساند ، امام عليه السلام
تاريخ زندگانى امام هادى (ع) (فارسى) — صفحة 193
مساهمون: على رفيعى
ص١٩٣
هامش
( 1 ) - حياة الامام الهادى عليه السلام . ص 242 - 244 .