خليفهء عباسى ناشى از اين است كه او در پرتو سياست و زيركى خاصى كه داشت بگونهاى عمل كرد كه كسى به ماهيّت اعتقادى او پى نبرد . وى از يك سو به هيچ يك از صحابه بد نمىگفت و حتى از بدگويى به افرادى همچون حجّاج بن يوسف كه در ظلم و جنايت و ضدّيت با دين معروف بودند ، پرهيز مىكرد تا مبادا عواطف هواداران آنان - كه احياناً در دستگاه او بودند - جريحهدار گردد . « 1 » او حتّى از نكوهش معاويه بر روى منبر خوددارى كرد و به ثمامه گفت : اين روش براى ملكدارى و برجاى گذاردن نام نيك در ميان توده مردم بهتر است . « 2 » و نيز ضمن سخنان و اشعارى به صراحت اعلام كرد كه من به خلفا ، عايشه ، طلحه و زبير بدنمىگويم . « 3 » در عين حال ، او اقدام به قتل بسيارى از علويان از جمله امام رضا ( ع ) كرد و به فرماندار خود در مصر دستور داد منابرى را كه بر آنها براى امام ( ع ) دعوت شده است شستشو كند . « 4 » از سوى ديگر ، وى نسبت به خاندان پيامبر ( ص ) اظهار ارادت و دوستى مىكرد و حضرت على ( ع ) را برترين آفريده خدا پس از رسول خدا ( ص ) مىدانست و دستور داد از كسى كه از معاويه به نيكى ياد كند بيزارى جويند « 5 » ، متعه را - بر خلاف فقه اهل سنّت - جايز شمرد « 6 » ، فدك را به فرزندان على ( ع ) بازگردانيد « 7 » ، خلفا و ديگر صحابه را به بدى ياد كرد و حضرت على ( ع ) را برتر از همهء آنان دانست . « 8 » اين گفتارها و موضعگيريهاى متناقض با يكديگر موجب شد كه هر كس درباره او اظهارنظرى بكند ؛ هر چند خود او ميان هيچ يك از اين ديدگاهها تناقضى نمىديد ؛ زيرا هدف مهمّى كه وى در پى دستيابى به آن بود ايجاب مىكرد كه او پابه پاى شرايط و
تاريخ زندگانى امام رضا (ع) (فارسى) — صفحة 142
مساهمون: على رفيعى
ص١٤٢
هامش
( 1 ) - عصر المأمون ، ج 1 ، ص 396 .
( 2 ) - همان ، ص 371 .
( 3 ) - ر . ك : الحياة السياسيّة للامام الرّضا ( ع ) ، ص 197 .
( 4 ) - همان ، ص 198 .
( 5 ) - تاريخ الخلفاء ، ص 308 .
( 6 ) - السيرة الحلبيّة ، ج 3 ، ص 46 .
( 7 ) - فدك فى التاريخ ، ص 23 .
( 8 ) - الحياة السّياسيّة للامام الرضا ( ع ) ، ص 199 - 201 .