تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ زندگانى امام كاظم (ع) (فارسى) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦

مىدانست . اينك چند نمونه : در ايام حج هارون از امام ( ع ) سؤالى كرد . امام ( ع ) پاسخ داد . سپس فرمود : اينك من از تو سؤالى مىكنم . هارون گفت : هر چه مىخواهى بپرس . امام ( ع ) پرسيد : خنفساء ( سوسك ) بچه‌اش را چگونه تغذيه مىكند ؟ آيا مانند مرغ غذا به دهانش مىگذارد يا از پستان شير مىدهد ؟ هارون از شرم سر به زير افكند و با ناراحتى گفت : آيا از مانند من اين گونه مسائل پرسيده مىشود ! ؟ امام ( ع ) فرمود : شنيده‌ام از كسى كه از رسول خدا ( ص ) شنيده كه فرمود : « به كسى كه حكومت و سرپرستى ملتها واگذار مىشود ، خرد و عقلى هم كه به او داده مىشود به اندازه خرد و عقل همهء آنهاست » . تو كه ( به ادعاى خود ) امام اين امّت هستى لازم است پاسخگوى هر موضوعى از موضوعات دينى و فرايضى كه از تو سؤال مىشود باشى . اينك آيا پاسخى براى اين سؤال دارى ؟ هارون كه سخت درمانده و شوكه شده بود ، حرفى براى گفتن نداشت ؛ ناچار از امام ( ع ) خواست خود پاسخگوى پرسش خويش باشد . موسى بن جعفر ( ع ) فرمود : « خداى متعال هنگامى كه زمين را آفريد جنبندگان زمين را نيز بدون زايمان و خونى ، از خاك خلق كرد ، و روزى آنها را از همان خاك قرار داد . بنابر اين هنگامى كه جنين آنها از مادرشان جدا مىشود ، مادرشان نه غذايى به دهان آنها مىگذارد و نه به آنها شير مىدهد ؛ بلكه زندگى آنها از خاك تأمين مىشود . » هارون از پاسخ امام ( ع ) شگفت‌زده شد و گفت : به خدا سوگند ، تا كنون كسى به چنين سؤالى مبتلا نشده است . « 1 » امام ( ع ) با طرح يك سؤال ساده و نقل و ضميمه كردن سخن حكيمانه پيامبر ( ص ) به هارون فهماند كه لياقت رهبرى امّت را ندارد و هارون با محول كردن پاسخ سؤال به خود آن حضرت به شايستگى وى براى اين امر اعتراف كرد . هارون كه مست قدرت وغرق در اشرافيگرى و تجمل‌گرايى بود روزى امام كاظم ( ع ) را به يكى از كاخهاى مجلل خود فراخواند تا شكوه ظاهرى و زرق و برق زندگى شاهانهء

هامش
( 1 ) - مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 313 .