مىخواهد كه او را بخوانند تا اجابت كند و از او درخواست آمرزش كنند تا آنها را بيامرزد . « 1 » لازمهء پذيرفتن چنين روايتى اعتقاد به جسم بودن و حركت پروردگار است . امام كاظم ( ع ) به مبارزه با اين تفكر پرداخت و در مقام پاسخگويى از آن فرمود : « خداوند ( هيچگاه به آسمان زمين ) فرود نمىآيد ، و ( اصولًا ) نيازى به فرود آمدن ندارد . در نگاه او دورى و نزديكى مساوى است . نه نزديكى براى او دور است و نه دورى براى او نزديك . او محتاج به چيزى نيست و همه به او نيازمندند . . . . اما اين گفته كه خداوند فرود مىآيد ! گفتهء كسانى است كه خداوند را به نقص و زيادت وصف مىكنند . هر متحركى نيازمند محركى است تا آن را به حركت درآورد يا به كمك آن به حركت درآيد . كسى كه چنين گمانهايى نسبت به خدا داشته باشد دچار هلاكت شده است . در توصيف خداوند از صفائى كه او را به نقص و زيادت ، تحريك و تحرك ، انتقال و فرود آمدن ، برخاستن و نشستن محدود مىكند بپرهيزيد . خداوند بالاتر و برتر از وصفهاى وصفكنندگان است . « 2 » » امام ( ع ) در اين بيان مستدل و منطقى « 3 » اعتقاد قائلين به جسمانيت و حركت خدا را نفى و عقيده درست اسلامى را بيان كرده است . 2 - نفى جسمانيّت از خدا : يكى از اعتقادات ملحدان اعتقاد به جسم بودن پروردگار است . هشامبن حكم پيش از راهيابى به حق چنين اعتقادى داشت . وقتى نظريه او به استحضار امام كاظم ( ع ) رسيد در ردّ آن فرمود :
تاريخ زندگانى امام كاظم (ع) (فارسى) — صفحة 141
مساهمون: على رفيعى
ص١٤١
هامش
( 1 ) - ر . ك : سنن الدّارمى ، ج 1 ، ص 346 - 347 .
( 2 ) - كافى ، ج 1 ، ص 125 .
( 3 ) - بيان امام ( ع ) حاوى دو دليل عقلى است . نخست اينكه قول به نزول پروردگار به عالم دنيا مستلزم قول به حركت اوست و لازمههر متحركى خروج آن از نقص بسوى كمال يا از كاستى بسوى زياده است كه در هر دو مورد تعبير مىشود به خروج از مرحله قوه به فعل . پس چنين موجودى مركب از قوه و فعل است و هر مركبى ممكنالوجود است . پس لازمهء چنينى اعتقادى قول به ممكنالوجود بودن پروردگار است و آن محال است .
و ديگر اينكه چنين پندارى مستلزم قول به حركت است و هر متحركى نياز به محرك دارد . و از آنجا كه حركت ، يك وصف عارضى و حدوثى است نيازمند دو طرف اضافه است . از يك سو محتاج به قابل ( ذات متصف به حركت ) و از سوى ديگر نيازمند فاعل ( ذات حركت آفرين ) است . و از آنجا كه فاعل مغاير با قابل است ، پس هر متحركى نيازمند محركى است كه مغاير با اوست . اين سخن در مورد فاعل نيز مطرح است و در نهايت اعتقاد به چنين قولى مستلزم تسلسل باطل است . ( اقتباس از حياة الامام الكاظم ( ع ) ، ج 2 ، ص 146 )