باز گشت به مدينه
امام حسن ( ع ) پس ازاين سخنرانى چند روزى در كوفه ماند امّا چهرهاى گرفته و دلى پردرد داشت ؛ زيرا از يكسو با زخم زبانها وشماتتهاى مردم نادان و ظاهر بين كوفه مواجه بود و از سوى ديگر ، با آزارها و ناسزاگوييهاى معاويه و عمّال او . اين حالت براى آن حضرت بسيار رنج آور بود ؛ از اين رو تصميم به هجرت و باز گشت به مدينه گرفت واصحاب وياران خود را در جريان آن قرار داد . « مسيّب بن نَجَبَهء فزارىّ » و « ظبيان بن عُمارهء تَيْمىّ » براى توديع نزد او آمدند . امام ( ع ) در اين ديدار فرمود : « سپاس خداى را كه بركار خود مسلّط است . اگر همهء آفريدهها گرد آيند تاجلو آنچه را كه بايد بشود بگيرند نخواهند توانست » . « 2 » « مسيّب » و « ظبيان » پيشنهاد ماندن در كوفه را كردند . امام ( ع ) فرمود : راهى براى ماندن ندارم . « 3 » و چون روز ديگر شد از كوفه خارج شد . هنگامى كه به « دير هند » رسيد ، نگاهى به كوفه افكند و شعر ذيل را خواند :