و ( نيز مىدانيد كه ) معاويه بر سرحقّى با من به نزاع پرداخته كه از آن من است نه او ؛ ولى من مصلحت امّت را در نظر گرفتم . شما نيز با من بيعت كرديد كه با هر كس در سلم باشم در سلم باشيد و با هر كه در جنگ باشم بجنگيد . معاويه جنگ بين من و خود را ( بر زمين ) نهاد ( و پيشنهاد صلح كرد ) و من وقتى ديدم حفظ خونها ( ى شما ) بهتر از ريختن آنهاست ( پيشنهادش را پذيرفته ) با او بيعت كردم و در اين كار جز مصلحت و بقاى شما نظر ديگرى نداشتم . سپس اين آيه را خواند : « انْ ادْرى لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَمَتاعٌ الى حِينٍ » « 1 » نمىدانم ، شايد آن آزمايشى براى شماست و برخورداريى تا چندى . « 2 »
بازتاب صلح در جامعه
خبر صلح و كنارهگيرى امام ( ع ) از خلافت موجى از مخالفت و اعتراض دوستان و خوارج را عليه امام ( ع ) برانگيخت ؛ به خصوص پس از آن كه معاويه در اوّلين خطابهاى كه بعد از انعقاد صلح در كوفه ايراد كرد ، آشكارا نقض تمامى مواد پيماننامهاش را با امام ( ع ) اعلام كرد . حتى بسيارى از دوستان دلباختهء امام ( ع ) و پدر بزرگوارش ، چون حجر بن عدى ، قيس بن سعد ، مسيب بن نجبه و . . . آمادگى پذيرش چنين موضعگيرى از امام ( ع ) را نداشته و با سخنان تندشان زبان به اعتراض گشودند . خوارج نيز كه نقش مهمّى را در صلح تحميلى داشتند ، به جمع اعتراض كنندگان پيوستند .
امام در پاسخ يكى از يارانش كه خشمگينانه به او گفت : « اى پسر پيامبر ! با اين كار كه كردى گردنهاى ما را در برابر اين سركش به خوارى افكندى » ، فرمود :
به خدا قسم ! به آن جهت حكومت را به معاويه واگذاشتم كه يار و ياورى نداشتم و اگر مىداشتم شب و روز با معاويه مىجنگيدم تا خدا بين من و معاويه داورى كند . . . . « 3 »
هامش
( 1 ) - انبياء ، آيه 111 .
( 2 ) - الفتوح ، ج 4 ، ص 163 .
( 3 ) . همان ، ص 147 .