داد وگفت : « بگيريد وبخوريد وشكر كنيد . . . » در اين هنگام بود كه سربازان رومى به آن جا تاخته ويهوداى اسخريوطى طبق قرار معهود ، عيسى را بوسيد تا روميان مردى را كه در طلبش بودند بشناسند . پس أو را دستگير كردند وبه دادگاه ديني « سنهدرين » - عالىترين شوراى ديني وقضايى يهود - تحويل دادند . « 1 » عيسى ( ع ) به اتهّام اعتقادي وسياسي از سوى آن دادگاه ، محاكمه شد :
1 - اتّهام اعتقادي
« پس رئيس كَهَنه برخاسته وگفت : هيچ جواب نمىدهى ؟ چيست كه اينها بر ( عليه ) تو شهادت مىدهند ؟ اما عيسى خاموش ماند تا آن كه رئيس كَهَنه ، روى به وى كرده گفت : تو را به خداى حىّ ، قسم مىدهم ما را بگوى كه تو مسيح پسر خدا هستى يا نه ؟
عيسى به وى گفت : تو گفتى ؛ ونيز شما را مىگويم : بعد از اين پسر انسان را خواهيد ديد كه بر دست راست قوت نشسته برابرهاى آسمان مىآيد . در ساعت ، رئيس كَهَنه ، رختِ خود را چاك زده گفت : كفر گفت ؛ ديگر ما را چه حاجت به شهود است . الحال كفرش را شنيديد . چه مصلحت مىبينيد ؟ ايشان در جواب گفتند : مستوجب قتل است . آن گاه آب دهان به رويش انداخته أو را تپانچه مىزدند . . . » « 2 »
2 - اتّهام سياسي
« وچون صبح شد همهء رؤساى كَهَنه ومشايخ قوم بر عيسى ، شورا كردند كه أو را هلاك سازند . پس أو را بند ، نهاده بردند وبه پنطيوس پيلاطس والى ، تسليم نمودند . . . امّا عيسى در حضور والى ايستاده بود پس والى از أو پرسيده گفت : آيا تو پادشاه يهودهستى ؟
عيسى به أو گفت : تو مىگويى ؛ وچون رؤساى كهنه ومشايخ از أو شكايت كردند هيچ جواب نمىداد . پس پيلاطس وى را گفت : نمىشنوى چقدر بر تو شهادت مىدهند ؟ امّا در جواب وى يك سخن هم نگفت به قسمي كه والى ، بسيار متعجّب شد . » « 3 »
هامش
( 1 ) - بر گرفته از إنجيل متّى باب بيست وششم .
( 2 ) - إنجيل متّى ، باب بيست وششم ، جملههاى 57 - 68 .
( 3 ) - همان ، باب بيست وهفتم ، جملههاى 1 - 15 .