عدهاى مانند مجسمه ومشبهه از أهل حديث ، ألفاظ « يد ، عين ووجه » را با همان معناى لغوى وعرفىاش دربارهء خداوند به كار مىبرند واز تجسيم وتشبيه أو به مخلوقاتش ابايى ندارند . اشعرى قائل شد كه ألفاظ ياد شده ، با همان معناى لغوى وعرفى ، اما با يك قيد عدمي « بلا كيف » دربارهء خدا بهكار مىروند ، يعنى بايد گفت خدا صورت دارد بدون اينكه به كيفيت صورت انسان باشد . همينطور در مورد دست وچشم . وهمينطور خدا بر عرشش مستقر شده ونشسته بدون اينكه كيفيت استقرار وجلوس انسان را داشتهباشد . « 1 » در واقع اشعرى خواسته با اين نظريه هم أهل حديث را راضى كند كه به ظواهر آيات وأحاديث پايبندند وهم مىخواهد از مشبهه ( آنان كه خدا را به مخلوقاتش تشبيه مىكنند ) فاصله بگيرد وأصل تنزيه را مراعاة كند . در پاسخ از اين نظريه مىتوان گفت كه در معناى الفاظى مانند دست ، چشم وصورت ، كيفيت آنها مورد نظر واضع بوده يعنى واضع ، كيفيت دست انسان را در نظر گرفته ولفظ را براي آن وضع كرده است ولفظ دست بدون كيفيت مزبور فاقد معناى حقيقي واستعمالش مجازى است وهمچنين ألفاظ ديگر . در اين صورت اگر مفهوم « يد الله » و « عين الله » همان مفهوم دست انسان وچشم انسان باشد ، نتيجهاش تشبيه وتجسيم است واگر بهعنوان مثال ، يد كناية از قدرت وچشم كناية از احاطه علمي باشد ، در اين صورت اشعرى از جرگهء أهل حديث كه پايبند به ظواهرند بيرون آمده است واگر اضافه كردن قيد « بلا كيف » موجب شود كه هيچ كدام از معناى أول ودوم منظور نباشد ، در اين صورت ( با اين كه كيفيت در معناى حقيقي ألفاظ ياد شده دخالت دارد ) الفاظى كه در مورد صفات خبري بهكار مىروند الفاظى مبهم وفاقد معنا شده وشكل معمّا به خود مىگيرد واين خود همانند تشبيه وتجسيم خلاف معارف اسلامى است وبايد أسماء وصفات را با مفاهيم مشخص ومعينى در مورد خداوند بهكار برد واز ابهامگويى پرهيز كرد . علاوة بر اين كه اگر در كاربرد ألفاظ ياد شده با قيد مزبور ، أصل تنزيه مراعاة شده ، بايد بتوان گفت خدا جسم است بدون اينكه كيفيت أجسام ديگر را داشته باشد و . . . .
اديان الهى و فرق اسلامى (فارسى) — صفحة 223
مساهمون: عليرضا على نورى
ص٢٢٣
هامش
( 1 ) - ر . ك : همان ، به نقل از الإبانة ، ص 18 ، 92 و 95 .