تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اديان الهى و فرق اسلامى (فارسى) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢

مصداق مفاهيم متعددى از قبيل عالم ، قادر وحىّ است ؛ اين‌چنين نيست كه مصداق لفظ جلاله « الله » غير از مصداق لفظ عالم باشد هر چند دو مفهوم مغاير هم‌اند . أو در مرتبهء ذات فاقد هيچ صفت كمالى نيست ، امّا همهء اين أوصاف به يك وجود كه همان ذات أقدس الهى است موجودند ، زيرا وجود أو در عين بساطت ووحدت ، واجد همهء كمالات نامتناهى مىباشد وهيچ كمالى را نمىتوان از أو سلب كرد . در كلام أمير مؤمنان عليه السلام از اين حقيقت اين‌گونه تعبير شده : « وَكَمالُ تَوْحيدِهِ الْاخْلاصُ لَهُ وَكَمالُ الْأِخْلاصِ لَهُ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهُ » « 1 » وكمال توحيد الهى اخلاص ( عمل ) براي اوست وكمال اخلاص براي أو در نفى صفات ( زايد بر ذات ) از اوست . ودرصورتى كه لفظ عالم ومشتقاتى از اين قبيل از نظر عرفى بر ذات وصفت قائم به آن دلالت دارند نمىتوان اين‌گونه صفات را به همان معنى عرفىاش ، به خداوند نسبت داد ، زيرا ادلهء عقلي قطعي وآشكار با آن مخالف است . « 2 » واگر صحيح است بر انسان كه به علمي مغاير با ذاتش از موجودات ديگر آگاهى دارد صفت عالم اطلاق شود موجودى كه به خود واشياى ديگر عالم است به علمي كه عين ذاتش مىباشد ، سزاوارتر براي توصيف به عالم بودن است . علاوة بر آن لازمهء مغايرت ذات با صفات ، وجود چند قديم أزلي است ، زيرا صفات خداوند همانند ذاتش قديمند واين برخلاف توحيد ذاتي است .

ديدگاه اشاعره دربارهء صفات خبري

هم‌چنان كه پيشتر يادآورى شد ، متكلمان صفات خدا را دو قسم كرده‌اند : 1 - صفات ذاتي كه بر نوعي كمال دلالت دارند واز راه عقل مىتوان آنها را براي خداوند متعال اثبات كرد ، مانند علم ، قدرت وحيات . 2 - صفات خبري وآنها صفاتىاند كه از را عقل نمىتوان آنها را براي خدا اثبات كرد ، مانند دست ، چشم وصورت داشتن كه فقط با استناد به ألفاظ قرآن وحديث براي خداوند اثبات مىشوند .
هامش
( 1 ) - نهج‌البلاغه ، فيض‌الاسلام ، خطبهء 1 .
( 2 ) - ر . ك : الملل والنحل ، سبحانى ، ج 2 ، ص 89 .