تأمين نيازهاى معنوى در وجود انسان تعبيه شده است و گرنه در آفرينش او دو نوع نياز ، به نام نياز مادى و معنوى وجود ندارد . بنابراين نيازهاى معنوى همواره تابع ابزار توليد ، وضعيت اقتصادى و شيوهء توليد است يعنى رشد اخلاق ، هنر و فلسفه يك جامعه بسته به رشد و توسعهء اقتصادى است و در بررسيهاى اخلاقى يك جامعه بايد به سراغ امور مادّى آن جامعه برويم . « 1 » بنابراين با نفى اصالت روح و ابعاد روحى انسان و جهان و اولويّت قائل شدن براى نيازهاى مادى ، نظريهء ماديّت تاريخ بوجود آمد و طرفدارانش پذيرفتند كه ماهيّت تاريخ مادّى است و عامل غيرمادى ندارد .
تحليل موضوع
ماديّت تاريخ با چند دليل مردود است :
1 - فرضيهء بىدليل
مادّى بودن حركت تاريخ يك تئورى است ؛ يعنى بر اساس شواهد تاريخى و بر پايهء استدلال منطقى ، تجربى و اصول علمى ثابت نشده است و تنها جنبهء ذهنى دارد ؛ به همين جهت برخى از بنيانگذاران اين مكتب در بازنگريهاى خود ، آن را مورد انتقاد قرار داده و اعتراف كردند كه اقتصاد زير بنا نيست . « 2 »
2 - نقض عملى
اين نظريه در موارد متعددى نقض شده است در حالى كه يك نظريهء فلسفى نبايد نقضپذير باشد . زيرا با نقض شدن ، ارزش فلسفى خود را از دست مىدهد . نقض شدن ماديت تاريخ به يك يا چند مورد محدود نمىشود ؛ بلكه در موارد زياد و در جوامع متعدد خلاف نظريهء آنها اثبات شدهاست . به عنوان مثال اين نظريه مىگويد : اخلاق و
هامش
( 1 ) - جامعه و تاريخ ، ص 82 - 83 .
( 2 ) - همان ، ص 128 .