بالاترى از افق مادّه قرار دارد ، به زهد و قناعت و فقر و تنگدستى تن دادهاند . « 1 » افزون بر آنها ، كار ، منشأ انديشه و انديشه ، منشأ كار است . شرافت انسان به دانش و ايمان و عزّت و كرامت نفس اوست و كار از آن جهت مايهء شرافت است كه وسيلهء تأمين اين كرامتها و شرافتهاست . انسان هم سازندهء كار است و هم ساخته شدهء آن ، و اين امتياز خاص انسان است كه هيچ موجودى ديگر ، با او در اين جهت شريك نيست و از نوع خاصّ آفرينش الهى او سرچشمه مىگيرد . ولى سازندگى انسان نسبت به كار ، سازندگى ايجادى و ايجابى است . اما سازندگى كار نسبت به انسان سازندگى « اعدادى » است ؛ يعنى انسان واقعاً كار خويش را مىآفريند اما كار واقعاً انسان را خلق نمىكند بلكه كار و ممارست و تكرارعمل ، زمينهء خلق شدن انسان را از درون فراهم مىكند و همواره آنجا كه رابطهء متقابل دو شىء از يك طرف « ايجابى » و « ايجادى » است و از طرف ديگر « اعدادى » و « امكانى » تقدم با طرف ايجابى و ايجادى است . پس انسان بر كار مقدم است نه كار بر انسان . « 2 » نتايج ماترياليسم تاريخى آثار و نتايج ذيل بر نظريهء ماترياليسم تاريخى مترتّب است : 1 - براى شناخت و تحليل مسائل تاريخى و اجتماعى بايد وضع اقتصادى ، روابط و ابزار توليد را بررسى كنيم ، زيرا بر اين اساس هر حادثهاى سرانجام ريشه در اقتصاد و امور مادى دارد و بهترين راه شناخت يك حادثه يافتن علّت اصلى آن است . 2 - خواه ناخواه جبر تاريخ را بايد پذيرفت و قوانين حاكم بر تاريخ را قانون جبرى و خارج از اراده و اختيار انسان دانست . افزون بر آنها ، طبق اين نظريه عقيده و ايمان ، ابلاغ و انذار ، و موعظه و ارشاد در تحوّل جامعه چندان نقشى ندارند ؛ زيرا خود آنها ريشه در اقتصاد و موضع طبقاتى دارد . « 3 »
تاريخ از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 49
مساهمون: جعفر وفا
ص٤٩
هامش
( 1 ) - جامعه و تاريخ ، ص 84 .
( 2 ) - همان ، ص 86 - 87 ، انتشارات صدرا .
( 3 ) - همان ، ص 106 و 118 - 119 .