همچنين مشاهده مىكنيم كه در دورهء جاهليّت در شبه جزيرةالعرب زنان حُرمت و موقعيّتى نداشتند و دختران را زنده بگور مىكردند ، بر خلاف ، فرزندان پسر كه به آنها افتخار مىكردند . يكى از علل اصلى آن را ، در وضع نابسامان اقتصادى آن روز مىيابيم . چون زنان در آن محيط تنها مصرفكننده بودند و در توليد و توسعهء اقتصادى نقشى نداشتند به همين جهت همواره تحقير مىشدند ولى پسران چون نيروى مولّد حساب مىشدند ، جايگاه خوبى داشتند . « 1 » پس اين دو نمونهء اخلاقى كه بخشى از تاريخ است طبيعت و رنگ اقتصادى دارد و همزمان با تغيير عناصر توليد ، اخلاق بشر هم شكل تازهاى به خود مىگيرد .
مبانى مادّيت تاريخ
1 - تقدّم مادّه بر روح :
اين افراد براى امور روانى اصالتى قائل نيستند و معتقدند امور مربوط به روح ، تنها انعكاسات مادّى از مادّهء عينى بر اعصاب و مغز مىباشد . ارزش اين امور تنها در اين حدّ است كه ميان قواى مادّى درونى و جهان بيرون رابطه برقرار سازد .
امور روانى همانند انديشه ، عقل و ايمان و . . . نمىتواند به تنهايى و بدون تكيه بر امور مادّى منشأ اثر و حركت آفرين و اهرمى براى حركت جامعه باشند . بنابراين در تفسير و تحليل تاريخ اگر در ظاهر ديده مىشود كه عقيده و انديشهء مذهبى ، جامعهاى را به حركت درآورده و به سوى تكامل سوق مىدهد ، اين در حقيقت انعكاس نيروهاى مادّى جامعه و خواستههاى اقتصادى مردم است كه به صورت فكر تازه يا « ايمان قوى » در آمده است و گرنه علم و ايمان خود اصالتى ندارند . « 2 »
2 - تقدّم نيازهاى مادّى بر معنوى :
گرچه انسان در وجود خود دو نوع نياز احساس مىكند : نيازهاى مادّى چون آب ، نان و مسكن ، . . . و نيازهاى معنوى چون علم و دانش و اخلاق و نيايش ، . . . . ولى نيازهاى مادى از نظر رتبه مقدم است و نيازهاى معنوى فرع ؛ يعنى خاستگاه و سرچشمهء نيازهاى معنوى ، نيازهاى مادى است و آنها در حقيقت براى
هامش
( 1 ) - ر . ك : تفسير نمونه ، ج 11 ، ص 271 .
( 2 ) - جامعه و تاريخ ، ص 78 - 79 .