ماهيّت معنوى تاريخ
ازديدگاه قرآن ، تاريخ تنها يك پديدهء سياسى يا اقتصادى نيست بلكه مسائل اقتصادى در مسائل سياسى تأثير متقابل دارند ؛ تاريخها و تمدنها و جامعهها نيز در هم مؤثرند ؛ تأثير و تأثر متقابل عقيده و اخلاق در انسان را نبايد فراموش كرد ؛ نبايد تاريخ را بطور كلى يك بعدى و به صورت انتزاعى ديد و آن را برگرفته از اقتصاد و سياست يا خلقيات و روحيّات دانست ، بلكه بايد عناصر و اصول مختلف را براى درك ماهيّت انسانى و فطرى تاريخ مورد بررسى قرار داد . اگر در سورهء يوسف دقيق شويم ، به تاريخ جامع و كاملى بر مىخوريم كه عناصرى همانند : عقيده ، عصبيّت ، انتخاب ، مبارزه ، هجرت ، اشرافيّت ، غرايز نفسانى ، خودسازى ، اقتصاد و اخلاق ، سازنده و تشكيل دهندهء آن است . « 1 » آيات تاريخى قرآن ، نشانگر اين واقعيت است كه حركت تاريخ يك امر جبرى و بدون نقش انسان نيست ؛ زيرا انسان موجودى مختار ، انتخابگر و پرتحرك و سازنده است كه مىتواند روند جامعه و تاريخ را عوض كند . از نظر قرآن هر كس مسؤول كار خويش است و تاريخ و جامعه انعكاسى از عملكرد انسان : « تِلْكَ امَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ » « 2 » آنها امتى بودند كه درگذشتند . آنچه كردند ، براى خودشان است ؛ و آنچه هم شما كردهايد ، براى خودتان است ؛ و شما مسؤول اعمال آنها نيستيد . چهرهء تاريخى و اجتماعى انسانها را با اصول فطرى بايد شناخت . اگر تاريخ بشريت را در امور مادّى جستجو كنيم مقام انسان را پايين آورده و آن را مساوى ماشين يا حيوان تلقى كردهايم . چه بسيار شاعران ، اديبان و حكيمانى كه در خصوص قداست انسان و مقولههاى آزادى ، عشق ، كرامت و شرافت ذاتى بشر كه با هيچيك از ابعاد مادى سنجيده