به نظر مىرسد كه خلفاى اموى و عَباسى براى حفظ تاج و تخت خود ، از بازرگانان حديث كه دين خود را به نازلترين قيمت مىفروختند كمك گرفتند و نظير احاديث مورد نظر اشاعره ساخته شد و بهعنوان سنت نبوى در كتب صحاح قرار گرفت و نسلهاى بعد بىخبر از تاريخ غمانگيز حديث ، آنها را سخن پيامبر پنداشتند درحالىكه اگر به اهل بيت او بازمىگشتند از سنت واقعى رسول خدا آگاه مىشدند و اين چنين در خدمت خلفاى ستمگر و مديحه سراى آنان نبودند .
حسن و قبح افعال از ديدگاه اشاعره
اشاعره در اين بحث با انكار حسن و قبح عقلى به نوعى حسن و قبح شرعى قائل شدند .
محور بحث اين است كه آيا عقل انسان مىتواند به خودى خود و صرف نظر از امر و نهى الهى ، ضوابطى را براى افعال بهويژه افعال الهى در نظر بگيرد و براساس آنها حكم به لزوم انجام كارى و ترك كار ديگرى بكند ؟ بهعنوان مثال ، بگويد : لازم است خداوند مؤمنان را به بهشت و كافران را به دوزخ ببرد ، يا اينگونه قضاوتها تنها براساس وحى صورتمىگيرد ؟
اشاعره مىگويند : در امور تكوينى آنچه خدا انجام دهد نيكوست و در امور تشريعى آنچه خدا به آن امر كند خوب است ، نه اينكه چون كارى خوب است خدا آن را انجام مىدهد يا به آن امر مىكند . بنابراين اگر خداوند مؤمنان را به دوزخ و كافران را به بهشت ببرد چون كار خداست خوب است و اگر خدا دستور دهد كه حق يتيم را پايمال كنيد چون فرمان خداست كار خوبى است . قهراً در مسألهء عدل الهى هم گفتند هر كارى كه خدا انجام دهد عدل است نه اينكه چون عدل است خدا انجام مىدهد .
بازگشت همهء اينها به انكار حسن و قبح عقلى است و دليل انكارشان هم اين است كه اگر عقل بتواند حسن و قبح افعال را درك كند و بگويد بايد خداوند به عدل و خوبى عمل كند و فرمان دهد در واقع مشيت خدا را محدود ساخته و عقل انسان بهعنوان يك حاكم ، بر ارادهء الهى حكمرانى كرده است درحالىكه ارادهء خداوند محدوديّتى برنمىدارد و او هر چه خواهد مىتواند انجام دهد . پس مىتواند مؤمنان را به دوزخ و كافران را به بهشت ببرد و اگر اين كار را انجام داد از عدل بيرون نيامده است ، لكن هيچگاه اين كار را نمىكند ،