گريزگاهى به نام كسب
ابوالحسن اشعرى دريافت كه با قبول جبر ، مسألهء امر و نهى و ثواب و عقاب الهى باطل و لغو مىشود ، براى دفع اشكال گفت : خداوند خالق همه چيز از جمله افعال انسان است اما انسان كسب كنندهء اعمال خودش است و هر فعلىكه از انسان صادر مىشود داراى دو جهت خلقى و كسبى است ؛ ايجاد و خلق عمل از خدا و كسب آنان از انسان است و از اين جهت مسؤول اعمال خويش است و معيار اطاعت و عصيان و ثواب و عقاب نيز كسب است . « 1 » پاسخ : براساس نظريهء كسب آيا انسان نقشى در صدور فعل دارد يا نه ؟ در صورت اول ، نمىتوان فعل انسان را در بست مخلوق و آفريدهء خدا دانست و دست كم ، آن فعل مخلوق خدا و انسان است و در اين صورت اصل توحيد در خالقيت با تفسيرى كه اشاعره از آن دارند آسيب مىبيند . و اگر صورت دوم صحيح باشد يعنى انسان در فعلى كه انجام مىدهد نقشى نداشته باشد پس ، چرا بايد او مسؤول اعمال خودش باشد ؟ ! پس نظريهء كسب مشكل جبر را حل نمىكند .
صفت تكلم از ديدگاه اشاعره
به اتفاق متكلمان يكىاز صفات خدا « تكلم » است . دربارهء آن در دو محور بحث مىشود : 1 - آيا صفت تكلم همانند علم و قدرت از صفات ذات است يا مانند رازقيت و خالقيت از صفات فعل است ؟ 2 - آيا كلام خدا از جمله قرآن حادث است يا قديم ؟ معتزله گفتند : تكلم از صفات فعلى است و مقصود از متكلم بودنش اين است كه خدا كلامى را مركب از حروف و جملهها همراه با صوت ايجاد مىكند ، نه اينكه حقيقت كلام بسان علم و قدرت در ذات او حلول كند « 2 » و چهبسا كلام را در جسمى ايجاد كند و پيامبر خدا صدايى را از كوه و درخت بشنود . « 3 »