تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى مذاهب و فرق (فارسى) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١

راه نصوص شرعى - از كتاب و سنت - به آن دست مىيابد ، صفات خبرى نام‌گذارى شده است ؛ نظير دست ، پا ، چشم و صورت داشتن . معتزله گفته‌اند خداوند جسم نيست ، خواص آن را ندارد و از داشتن اعضا و جوارح منزه است . « 1 » اين سخن نيز حق و درست است و چنان‌كه يادآورى شد از كلام مولا على عليه السلام اقتباس گرديده است . ولى بايد ديد معتزله چگونه بين مطالب عقلى و نقلى - آيات و احاديثى كه در ظهور اولى ، براى خداوند دست داشتن و نظير آن را اثبات مىكنند - جمع كرده‌اند . لازم به ذكر است كه ديدگاه دانشمندان علم كلام در برابر نصوص ياد شده مختلف است : عده‌اى مانند اهل حديث گفته‌اند همان‌گونه كه ظاهر آيات « 2 » بر آن دلالت دارند خداوند واقعاً داراى دست ، چشم و صورت است و بر عرش خويش نشسته و مستقر گرديده است . اشاعره آن صفات را با قيد « بلا كيف » براى خدا ثابت نموده‌اند و گفته‌اند خداوند متعال داراى دست است بدون اينكه كيفيت دست انسان را داشته باشد و . . . . ماتريديه « 3 » گفته‌اند : ما قائل به وجود اين صفات در خدا هستيم به معنايى كه خودش اراده كرده است و واقعيت اين‌گونه صفات را به او واگذار مىكنيم . معتزله قائلند ظاهر ابتدايى اين‌گونه آيات مراد نيست و بايد آنها را تأويل كرد ، زيرا با اصول و احكام عقل سازگار نيست . در پاسخ بايد گفت تأويل بر دو قسم است : 1 - تأويل به‌معناى حمل لفظ بر خلاف معناى ظاهر بدون وجود قرينه به دليل اينكه مخالف حكم عقل است . 2 - تأويل به‌معناى حمل لفظ بر معنايى كه با توجه به قرائن ( عقلى يا نقلى ، متصله يا منفصله ) بر آن دلالت دارد ، هر چند بدون توجه به آن قرائن ، ظاهر در معناى ديگرى است . تأويل به‌معناى دوم در واقع همان تعيين ظهور كلام و تبيين مراد جدى از ظاهر لفظ

هامش
( 1 ) - ر . ك : مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين ، ص 81 ، در شرح عقايد معتزله .
( 2 ) - ر . ك : الرحمان ( 55 ) ، آيهء 27 ؛ طه ( 20 ) ، آيهء 5 ؛ مائده ( 5 ) ، آيهء 64 و قمر ( 54 ) ، آيهء 14 .
( 3 ) - دربارهء ماتريديه ر . ك : ص 106 .