تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تولى و تبرى در قرآن (فارسى) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١

تسلط بر مسلمانان است . « 1 » يعنى خداوند هيچ راهى را براى نفوذ كفّار بر مؤمنان باز نگذاشته و چنين حكمى را در عالم تشريع قرار نداده است . « 2 » اين اصل بر تمام روابط خارجى و بين المللى اسلام اعم از نظامى ، سياسى ، فرهنگى و اقتصادى حاكميت دارد و كليه روابط برون مرزى بايد بر مبناى آن پىريزى شود .

آثار نفى سبيل

اصل ياد شده آثار زيادى دارد كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىكنيم : 1 . لغو قيّوميّت كافر ؛ - گر چه مورد اعتماد هم باشد - حق سرپرستى و قيوميّت اطفال كوچك و ايتام مسلمانان را ندارد و حتّى نمىتواند سرپرست ديوانگان و افراد سفيه باشد . 2 . فرزند كافر حق ندارد نسبت به كفن و دفن جنازهء پدر مسلمانش اقدام يا اعمال ولايت كند . 3 . نذر شرعى فرزند مسلمان موقوف به اذن پدر كافرش نيست و مىتواند به طور مستقلّ به نذر و عهد خود وفا كند . 4 . مادر كافر حق حضانت بچّه شيرخوار را كه پدرش مسلمان است ، ندارد . 5 . انحلال عقد ازدواج به محض كافر يا مسلمان شدن مرد يا زن . 6 . زن مسلمان نمىتواند با شخص كافر ازدواج كند . 7 . كافر نسبت به مسلمان « حق قصاص » ندارد . 8 . لغو يك جانبه‌اى معاملات و قراردادهايى كه به ضرر مسلمانان تمام شود . 9 . كودكى را كه كافرى از دارالاسلام پيدا كرده ، در حكم مسلمان است و نبايد در دست او بماند . 10 . در معاملات ، شخص كافر حق شفعه ندارد . 11 . ممنوع بودن مشاوره با كفّار . 12 . حكم و قضاوت محاكم قضايى كفّار در حقّ مسلمانان نافذ نيست - گر چه حق باشد - . 13 . ممنوع بودن اعطاى هر گونه مسئوليّتى كه جنبهء برترى كافر بر مسلمان را دارد ، همانند
هامش
( 1 ) . القواعد الفقهيّه ، بجنوردى ، ج 1 ، ص 159 .
( 2 ) . الكاشف ، ج 2 ، ص 466 .