بزرگان اهل بصره فرستاد و آنان را به يارى خود دعوت كرد ، و احنف پاسخ حضرت را اين گونه داد كه : صبر پيشه كن به درستى كه وعدهء خداوند حق است ، و آنان كه به يقين نرسيدهاند تو را سبك نشمارند . « 1 » پس از شهادت امام حسين ( ع ) عبيدالله بن زياد احنف را امر كرد كه خطبهاى ايراد كند و در آن حسين بن على ( ع ) را ناسزا بگويد . او امتناع كرد . ابن زياد شديداً اصرار ورزيد . پس احنف برخاست و سپاس و ستايش خداوند را به جا آورد ، آنگاه گفت : مردم اين مرد يعنى حسين ( ع ) را طلبيدند ، زبانهايشان از او حمايت مىكرد ، و دستهايشان عليه او بود ، آنچه مقدر بود به او رسيد ، و به روز موعود خويش پيوست . آنگاه احنف ساكت شد . « 2 »
تذكر :
در اين جا مناسب است دربارهء احنف بن قيس تمام افرادى كه عدالت و وثاقت و يا حتى حسن حالشان بوسيلهء روايات و يا تاريخ ثابت شده و در زمان حيات اميرالمؤمنين على ( ع ) از وفاداران آن حضرت به شمار مىرفتند و در دوران امام حسن مجتبى ( ع ) هم از مخالفين و معارضين معاويه شمرده مىشدند و لكن شاهد حضور آنان در نهضت حسينى نيستيم ، اين مطلب را تذكر دهيم كه عدم حضور چنين افرادى در قيام كربلاء ، يك عمل گويائى نيست كه حاكى از اعراض آنان از هدف مقدس حضرت سيدالشهداء بوده و خط قرمزى بر تمام سوابق اعمالشان بكشد و اين توهم را در ذهن ما پديد آورد كه چنين بزرگانى در برابر وسوسههاى شيطانى معاويه و خاندان اموى به زانو درآمده و سوابق درخشان زندگى خويش را در لغزشگاههاى دنيوى از دست دادهاند ، بلكه قرائن متعددى
هامش
( 1 ) . سفينةالبحار ، ج 1 ، ص 349 .
( 2 ) . تهذيب تاريخ دمشق ، ج 7 ، ص 20 .