آينده به آنها اشاره خواهيم كرد . همچنين مديريت او در حلّ اختلافات به حدى بود كه هر كجا مشكلى به وجود مىآمد ، كليد آن در دست احنف بود . او با روشهاى داهيانهء خود مشكل را حل و فصل مىنمود ، و از وقوع فتنهها و خونريزيها جلوگيرى مىكرد . بويژه وجود احنف در ميان لشكر ، مانع از بروز حوادث نامطلوب و ايجاد شكاف و اختلاف در ميان نيروها بود ، و در صورت بروز چنين حوادثى ، احنف به عنوان ميانجى با فوريت هر چه تمامتر به اصلاح آن مىپرداخت و در راه وحدت و التيام نيروها كوشا بود . روزى معاويه به احنف گفت : به چه چيز سرور قبيلهات شدى ، در حالى كه نه بزرگسالتر از آنان و نه با شخصيتتر آنهايى ؟ گفت : من در امور داخلى ديگران دخالت نمىكنم ، و آنچه را كه بر آن مسؤوليت يافتهام ضايع و تباه نمىكنم ، و اگر مردم از آشاميدن آب كراهت داشته باشند ، من هم به آن لب نمىزنم . ( كنايه از همدلى و دمسازى با مردم ) . « 1 » احنف در اين فقره از گفتههاى خود يكى از ضرورىترين و بارزترين مشخصههاى فرماندهى را بازگو مىكند ، و آن ، توجّه فرمانده به نظرات و آراء افراد تحت فرماندهى است ، و اينكه فرمانده بايد تا سر حد ممكن به آراء افراد خود احترام نهاده ، و خواستههاى آنان را تأمين كند و از خودسرى و خود محورى كه موجب دلسرد شدن افراد است جدّاً اجتناب نمايد تا آنان نيز متقابلًا در برقرار نمودن روح انضباط و اطاعت از فرمانده از روى ميل قلبى تلاش كنند . اين نيز از نمونههاى بارز اخلاق والاى احنف است ، كه رعايت آن براى يك فرمانده موفق ضرورت دارد . احترام به شخصيت افراد تحت فرماندهى و رعايت مسائل شخصى و توجّه به آسايش آنان ، موجب دلگرمى آنها شده و عامل موفقيت فرمانده است .
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 130
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٣٠
هامش
( 1 ) . تهذيب تاريخ دمشق ، عساكر ، ج 7 ، ص 19 .