بصره ساكن شدهاند در سرزمينى شورهزار و نمكزار با آبى تلخ و غير قابل آشاميدن ، كه خاكش خشك نمىشود ، و كشتزارش نمىرويد ، يكسوى آن دريايى خروشان قرار دارد ، و سوى ديگرش فلاتى بىحاصل است ، محصولى بدست نمىآيد مگر با رنج و مشقت فراوان . پس اى عمر ، وضع نابهنجار ما را بهبود بخش ، و حالت دگرگون ما را سامان ده ، و بر عيال ما بيفزاى ، و مردان ما را افزايش ده ، و پرداختى ما را كامل ببخشاى ، و زمينهاى زير كشت ما را توسعه بخش ، دستور بده كه براى ما نهرى حفر شود ، كه از آن آب شيرين بنوشيم .
عمر گفت : آيا شايستهتر نبود كه شما مانند اين مرد ( احنف بن قيس ) باشيد ، به خدا سوگند او سرور همهء شماست ، احنف گفت : گوئى اين كلام را هنوز هم مىشنوم . عمر خواست جائزهاى به او پرداخت شود ، او گفت : يا اميرالمؤمنين ماشبانگاهان شتابزده به سوى تو راه نپيموديم كه جايزه دريافت كنيم ، و من درخواستى ندارم بجز درخواستهاى عمومى اهل بصره . پس ارج و قرب او نزد عمر بيشتر شد . « 1 »
احنف در عصر پيامبر ( ص )
احنف در عصر رسول خدا ( ص ) در بصره متولد شد ، ولى توفيق ملاقات با آن حضرت را پيدا نكرد ، لذا ترجمهنويسان او را از تابعين « 2 » ذكر كردهاند ، هر چند كه نام و آوازهء احنف به سمع مبارك رسول خدا ( ص ) رسيد ، و آن حضرت وى را مشمول دعاى خير خود قرار داد . رسول خدا ( ص ) مردى از قبيلهء ليث را به سوى بنى سعد ( قبيلهء احنف ) گسيل داشت . آن مرد اسلام را بر آنان عرضه كرد . احنف گفت : او دعوت به خير
هامش
( 1 ) - تهذيب تاريخ دمشق ، ج 7 ، ص 14 .
( 2 ) . تنقيحالمقال مامقانى ، ج 1 ، ص 103 .