گفت : اكنون از دو چيزش برايم بگو ، گفت : از او خير مىرسيد ، و از شر پرهيز داشت . گفت : از يك چيزش بگو ، گفت : او بيش از ديگران بر خويشتن تسلّط داشت . هشام از او درخواست زيادت نمود ، خالد گفت : من روزگاران گذشتهء او را به ياد دارم ، در واقعهء فتح خراسان ، جمعيت بسيارى از ايرانيان براى ديدار با او در « مرو رود » « 1 » گرد آمده بودند . آنان جمعيّتشان بىشمار بود ، و احنف در خانهء محقرى نماز عشا را به جا آورد ، آنگاه دعا نمود ، و با تضرع از خدا خواست كه او را توفيق دهد . سپس بيرون رفت ، و در ميان جمعيت به قدم زدن پرداخت ، و مانند شخص غم زده راه مىرفت ، و به سخنان مردم گوش مىداد . « 2 »
ترجيح مصالح عمومى
يكى از ابعاد شخصيت احنف دورى از خودخواهى و خود محورى است . او هيچگاه منافع عمومى را قربانى مصالح فردى و شخصى خود ننموده است ، بلكه هميشه در انديشهء ديگران به سر مىبرد ، و از حقوق آنها حمايت مىكرد . داستان ذيل گوياى اين واقعيت موجود در روح و جان احنف است .
ابو موسى اشعرى ، گروهى از اهل بصره را به سوى عمر روانه ساخت ، كه احنف از جمله آنها بود . وقتى آنها با عمربنالخطاب ملاقات كردند همه از مسائل شخصى خود با او سخن گفتند . احنف در انتهاى گروه بود . او پس از حمد و ثناى خداوند و صلوات بر پيامبرش گفت : اما بعد يا اميرالمؤمنين ! به تحقيق كه اهل مصر در منزلهاى فرعون سكونت يافتند ، و اهل شام در منزلهاى قيصر سكونت گزيدند ، و اهل فارس در منازل كسرى استقرار يافتند ، با آن جويبارهاى شيرين و باغستانهاى حاصلخيز . . . كه ميوههايشان پيش رس ، به آنها مىرسد . و اما اهل
هامش
( 1 ) . ظاهراً همان شهر مرو است كه اكنون در جمهورى تركمنستان قرار دارد .
( 2 ) . تهذيب تاريخ دمشق ، ج 7 ، ص 16 .