برخورد با ديگران
احنف مىگويد : هيچكس با من درگير نشد مگر اينكه دربارهء او يكى از سه راه راانتخاب كردم ، اگر از من برتر بود ، قدرش را شناختم ( احترامش را رعايت كردم ) ؛ و اگر از من پايينتر بود ، خود را از او بالاتر نگاه داشتم ( متعرضش نشدم ) ؛ و اگر با من همطراز بود ، او را مورد فضل و بخشش خود قرار دادم . « 1 » و نيز مىگويد : كسى كه در او چهار خصلت باشد ، بدون مزاحم سرور مردمش خواهد شد . اوّل اينكه ديندار باشد ، بطورى كه دين ، او را از گناه باز دارد ؛ دوم ، اصل و تبارى كه او را صيانت كند ؛ سوم عقلى كه او را راهنما باشد ؛ چهارم ، حيائى كه وى را مانع باشد . « 2 » احنف هيچگاه دردش را پيش ديگران بازگو نمىكرد ، و از اينكه از پيش آمدهاى ناگوار نزد اين و آن ناله كند امتناع داشت . روزى برادر زادهاش از درد دندان به او شكايت كرد ، او گفت : سى سال است كه يك چشم خود را از دست دادهام ، و از آن تاكنون براى هيچكس چيزى نگفتهام . « 3 »