تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
اى اميرمؤمنان ! اگر زيانبارى اين گروه تنها در جدائى ايشان از ما بود اهميت چندانى نداشت ، چون آنها تعدادشان چشمگير نيست و كمبودشان در ميان ما اثر چندانى ندارد ، ولى ما بيم آن داريم كه آنان پيروانت را كه از اطراف به سوى تو مىآيند دلسرد نموده و بر تو بشورانند . پس اجازه فرما تا او را تعقيب كنم و آنان را به خواست خدا به سوى تو بازگردانم . على ( ع ) به او فرمود : پيروزمندانه آنان را تعقيب كن . وقتى زياد آمادهء حركت شد ، آن حضرت از او پرسيد : آيا مىدانى كه آنان به كدام طرف رفته‌اند ؟ گفت نمىدانم ولى مىروم و جستجو كرده و آثارشان را تعقيب مىكنم . آن حضرت به او فرمود : خدا تو را رحمت كند حركت كن و در دير ابوموسى ( از نواحى بصره ) فرود آى و آنجا را ترك مكن تا فرمان من به تو برسد ، چون اگر آنها آشكار و گروهى خروج كرده باشند كه كارگزاران من در اين باره به من خواهند نوشت و اگر گروههايى پراكنده باشند و مخفيانه قيام كرده باشند ، كه اين روش ايشان را پوشيده مىدارد ، و من در اين باره به كارگزاران خود كه در اطراف هستند خواهم نوشت . پس آن حضرت نامه را نوشت و نسخه‌اى از آن را براى كارگزاران خود فرستاد . و متن نامه اين است : از بندهء خدا ، على اميرمؤمنان ، به كارگزارانى كه اين نامهء من بر آنان خوانده مىشود : اما بعد ، به درستى كه گروهى از كسانى كه مورد تعقيب ما هستند از ما فراريند و به گمان ما به سوى بصره روان شده‌اند ، در حوزهء مأموريت خود از آنان سراغ بگيريد و در اطراف خود ديده‌بانانى بر آنان بگماريد و حاصل اطلاعات خود را به من گزارش كنيد . والسلام . زياد بن خَصَفه به خانه رفت و ياران خود را گردآورى كرد و حمد و ثناى الهى را بجا آورد . سپس چنين گفت : اى گروه بكر بن وائل ! اميرمؤمنان مرا براى انجام
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 106 | پژوهشكده تحقيقات اسلامى