نتيجه : به عهده گرفتن مسئوليت پرچمدارى سپاه زير پرچم هاشم توسّط عبداللّه بن هاشم در اوج نبرد نشانگر اينست كه او از لحاظ نظامى و شجاعت و قدرت فرماندهى در حدّى بوده كه امام او را در رتبه ساير فرماندهان بنام خود قرار داده و او را به جاى پدرش كه يكى از سرداران بزرگ بود نصب كرده است .
توجيه نيرو و تشويق و تشجيع آنها قبل از حركت به سوى نبرد از اصول مهمّ نظامى است و هر فرمانده ملزم به رعايت آن است و عبداللّه به خوبى از عهده اين مهم برآمد .
علاوه بر آن از لحاظ روحى و عقيدتى نيز بطلان دشمن و حق بودن سپاه خود را به ياران شناساند و توجّه به آخرت و بريدن از مادّيات دنيا را تذكّر داد تا در استوارى عقيده و نبرد براى حفظ آن عقيده لغزشى ايجاد نشود ! و درواقع اين جنگ را جنگ عقيده معّرفى مىكند كه در يكسو مظهر حق « على ( ع ) » و در سوى ديگر مظهر باطل « معاويه » پسر هند جگر خواره است .
پس از صلح امام حسن ( ع )
جنگ صفيّن با حيله و تزوير شاميان و خيانت منافقان ، سستى و مخالفت ساده لوحان و كج انديشان و با قضيّهء حكميّت به پايان آمد و سرانجام على ( ع ) كه همچنان در فكر ادامهء نبرد بود در رمضان سال 40 هجرى در محراب عبادت به شهادت رسيد .
پس از شهادت آن حضرت ، رهبرى امّت بر دوش امام حسن مجتبى عليه السلام قرار گرفت . امام مجتبى ( ع ) مبارزه با معاويه و تبهكاران را سرلوحهء برنامه هاى خويش قرار داد و با بسيج نيروها آماده نبرد شد ، امّا به علّت خيانت برخى از ياران و سستى مسلمانان مجبور به صلح با معاويه گرديد .
به اين ترتيب دوران تيره و مظلو ميّت شيعه پيش آمد و استبداد خشن معاويه جلوه نمود . به طوريكه مسلمانان را به خاطر دوستى خاندان پيامبر ( ص )