وا نهاده و با دوستداران خدا مبارزه كرده ، بر شما حق و واجب است . پس در فرمانبردارى از خدا در اين دنيا ، بى دريغ بكوشيد تا از آخرت نصيب بريد و بدان پايگاه و الا و دولت بى زوال برآييد و اگر ( به فرض محال ) پاداش و بازخواست وبهشت و دوزخى نيز در كار نباشد بى گمان نبرد همراه على ( ع ) از پيكار همپاى پسر هند جگر خواره بس برتر و فضيلت بخش تر است . پس در حالى كه شما به آرزويى چنين بزرگ اميد بستهايد چرا چنين نكنيد . « 1 » همچنين نقل شده چون عبداللّه پيكر پاك پدر را در ميدان نبرد مشاهده كرد اين اشعار را سرود :
اى هاشمبن عتبه پسر مالك عزيز باشى اى پيرمرد قرشى كه برخاك افتادهاى و پيكرش به زيرسمّ رفته در ميان خاك تيرهء كه از گرد و خاك سمّ ستوران بر او نشسته است بشارتباد تو رابه حورالعين در روى تختها و ميان روح و ريحان بهشتى . « 2 » آنگاه دو گروه حمله آوردند و جنگى را شروع كردند كه قعقاع ظفرى مى گويد : در آن روز از برخورد شمشيرها چنان صدايى مى شنيدم كه صداى غرّش رعد از آن كمتر بود و على ( ع ) بر آن جنگ نظارت داشت . « 3 »