شتر رفت و شانهء خود را به جاى پاى قطع شدهء شتر قرارداد . در اين هنگام « عبدالرحمن بن صُرَد » پاى ديگر شتر را پى كرد ، و شتر به پهلو بر زمين قرار گرفت . عمّار با شمشير مفصل كف و بازوى شتر را قطع كرد و شتر به زمين افتاد . « 1 » با از پا درآمدن شتر ، باقيمانده نيروهاى باطل پراكنده و متوارى شدند و فتنهء جمل پايان گرفت و جنگ خاتمه يافت .
حقگويى عمّار
پس از پايان جنگ جمل ، عمّار به عايشه گفت : چقدر از خواسته هاى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فاصله گرفتى ! عايشه پرسيد : ابويقظان « 2 » هستى ؟ عمّار پاسخ داد : آرى . عايشه گفت : به خدا سوگند تو هميشه سخن حق مىگويى . عمّار گفت : سپاس خداى را كه بازبان تو به سود من گواهى داد . « 3 »
سخن عمّار با مردم
جنگ جمل به پايان رسيد ، و على عليه السلام غنايم را ميان سپاه تقسيم كرد ، بعضى به آن حضرت اعتراض داشتند كه غنايم به عدالت تقسيم نشده است .
على ( ع ) با توضيحات كافى حقيقت را روشن ساخت و هر گونه ابهام و اعتراض را پاسخ گفت ، به گونه اى كه همگى نظر و عقيدهء آن حضرت را پذيرفتند و گفتند :
« اى امير مؤمنان ! حق با تو است ، و غنايم را به عدالت تقسيم كردى ، و ما اشتباه مى كرديم . »
هامش
( 1 ) . مناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 3 ، ص 161 .
( 2 ) . كنيهء عمّار .
( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 545 .