- قسم به خدا كه عمّار در بين ما است .
- آيا برجنگ با ماتصميم جدّى دارد ؟
- آرى ، قسم به پروردگار كعبه او از من در جنگ با شما جدّىتر است در حالىكه من دوست داشتم همه شما يك نفر بوديد و من سر آن يك تن را از پيكر جدا مىكردم .
سپس ذوالكلاع سلامتش را به عهده گرفت و درخواست كرد تا با او به طرف لشكر شام برود و تنها يك كلمه به عمرو عاص بگويد كه عمّار ياسر در بين لشكر اميرالمؤمنين ( ع ) است تا شايد به اين وسيله صلحى بين دو طرف برقرار شود .
ابو نوح پس از توكّل برخدا و استغاثه به درگاهش با ذوالكلاع پيش عمرو عاص آمد در حالى كه او نزد معاويه بود . ذوالكلاع به عمرو عاص گفت :
- آيا دوست دارى مردى ناصح خبرى از عمّار ياسر به توبدهد ؟
- آن شخص كيست ؟
- پسر عموى من ( ابو نوح ) است .
سپس عمروعاص او راقسمدادوپرسيد :
- آيا عمّاربنياسر دربين شمااست ؟
- من تا جهت سؤال تو راندانم جواب نمى گويم زيرا غير از او نيز از اصحاب رسول خدا ( ص ) با ما هستند كه همه بر جنگ شما تصميم جدى دارند .
- از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود : « عمّار را گروه متجاوز مى كشند و عمّار هرگز از حق جدا نمى شود و آتش بدن او را نمى خورد . »
- قسمبه خداكه عمّار دربين ما است و تصميم جدّى برجنگ با شما دارد .
سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 108
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص١٠٨