تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢

سوار گفت : « به خدا سوگند ، عمّار در ميان آنها هست . » زبير كه اصرارآن مرد رابر وجود عمّار ديد به يكى از ياران خود گفت : « سوار شو و برو با دقّت جستجو كن تا ببينم گفتهء اين مرد راست است ؟ » آن دو با هم رفتند و سپس بازگشتند . زبير پرسيد : « چه ديدى ؟ » پاسخ داد : « اين مرد راست مى گويد . » زبير با شنيدن گفتار او گفت : « واى كه گرفتار شدم . واى كه پشتم شكست ! » زبير آنچنان به لزره افتاد كه سلاح اوتكان مى خورد . » « 1 » اين نگرانى شديد زبير از حضور عمّار در سپاه على عليه السلام ، به جهت سخنان پيامبر صلى اللّه عليه وآله بود كه حق طلبى و حقانيت عمّار را بيان داشته ، و قاتلان او را ستمكار و باغى معرفى كرده بود .

حماسه سرايى عمّار در جمل

عمّار در واقعه جمل در برابر دشمن ، با سردادن اين رجز خود را اين گونه معرفى كرد : من عمّارم و پدرم ياسر است ، هر دو فرياد گريم و من مؤمنى مهاجرم . طلحه و زبير هر دو خيانتكارند ، و حق در دست على آشكار است . « 2 »

يورش بر زبير

عمّار در جنگ جمل با نيزه بر زبير حمله ور شد . زبير به او گفت : « آيا مى خواهى مرا بكشى ؟ » عمّار گفت :
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 510 ؛ كامل ، ابن اثير ، ج 3 ، ص 261 با كمى اختلاف .
( 2 ) . إِنّى لَعَمَّارٌ وَ شَيْخِى ياسِرٌ ، صاحٍ كِلاناٍمُؤمِنٌ مُهاجِرٌ ، طَلْحَةُ فِيها والزبَيْرُ غادِرٌ ، وَ اْلحَقُّ فى كَفِّ عَلِىٍّ ظاهِرٌ ( بحارالأنوار ، ج 32 ، ص 181 ) .