زينب هم از خيمه بيرون آمد و فرياد و ناله سر داد : « اى حبيبم ! اى فرزند برادرم » تا اينكه خود را روى كشتهء على اكبر انداخت امام حسين ( ع ) زير بغل خواهرش را گرفت و به سوى خيمه زنان برگردانيد . « 1 »
5 - 2 - جلوگيرى از ميدان رفتن عبداللَّهبن حسن ( ع )
زمانى كه عبداللَّهبن حسن ( ع ) از جمع زنان خارج شده و روانه ميدان گرديد تا آن كه به كنار امام حسين ( ع ) آمد ، زينب ( س ) خودش را به عبداللَّه رسانيد تا او را نگهدارد . حسين ( ع ) هم به زينب فرمود : خواهرم او را نگهدار ولى آن كودك شديداً امتناع كرد و گفت : به خدا سوگند از عمويم جدا نمىشوم . « 2 »
6 - 2 - گريه زينب و زنان در روز عاشورا
روز عاشورا امام حسين ( ع ) خطبه خواند ، خودش را معرّفى كرد و فرمود : چرا خون مرا حلال مىشماريد ؟ گفتند : همهء اين چيزها را مىدانيم ولى دست از تو بر نمىداريم تا اين كه تو را بكشيم ؛ هنگامى كه دختران آن حضرت و همچنين زينب اين سخنان را شنيدند گريه و زارى كردند و بر صورت خويش مىزدند تا اين كه صداىشان بلند شد . « 3 »
7 - 2 - تحويل دادن كودك شيرخوار به امام حسين ( ع )
هنگامى كه صداى استغاثهء امام ( ع ) بلند شد كه :
هامش
( 1 ) - الارشاد ، ج 2 ، ص 107 ؛ الملهوف ، ص 167 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 446 . شايد سبب آمدن مخدره زينب بر سر نعش على براى دلدارى و تسلّى و حفظ امام ( ع ) بوده است و گويا حضرت بالين على ديرى پائيده و زينب را نگران كرده كه مبادا بالين نعش او دق كرده باشد و شايد از كثرت محبت به على اكبر بوده و به مناسبت علاقه ، مفرط زنان حرم به آن حضرت دستور داد نعش او را به خيمه آوردند كه در دسترس آنها باشد . ( ترجمه نفس المهموم ، كمرهاى ص 143 )
( 2 ) - الارشاد ، ج 2 ، ص 110 ؛ الملهوف ، ص 173 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 451 ؛ زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، ص 107 - 106 .
( 3 ) - الملهوف ، 147 .