تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
عمّه‌ام زينب پرستاريم مىكرد ، پدرم در خيمهء خود از يارانش جدا و گوشه‌اى را اختيار كرده بود ؛ حُوىّ ( غلام ابىذر ) در كنار او و مشغول درست كردن شمشير بوده شنيدم كه اشعار زير را پدرم زمزمه مىكرد :
يا دَهْرُافٍّ لَكَ مِنْ خَليلٍ * كَمْ لَكَ بِالاشْراقِ وَ الْأَصيلِ مِنْ صاحِبٍ أَوْطالِبٍ قَتيلِ * وَالدّهر لا يَقْنَعُ بِالبَديل وَ إنّما الامَرُ إلى الجَليل * وَ كلَّ حىٍّ سالِكِ سَبيلى « 1 »

اى روزگار ! اف بر اين دوستى تو ، چه بامدادان و شامگاهانى بر تو گذشته است كه ياران و طالبان حق و حقيقت به خون خويش غلطيده‌اند ، و به جايگزين هم قناعت نكرده‌اى ، و مسلّماً همه امور مخلوقات در دست با كفايت خداوند مىباشد و هر صاحب حياتى به ناچار راه مرا بايد برگزيند . دو يا سه بار امام ( ع ) آن را تكرار كرد من مقصود آن حضرت را فهميدم ، بغض گلويم را گرفته بود امّا خوددارى كردم و خاموش شدم ، فهميدم كه بلا و اندوه به ما روى آورده است . عمّه‌ام زينب آنچه را من شنيدم شنيد ولى او چون زن بود طاقت نياورد و عنان از كف داد ، در حالى كه لباسش به زمين كشيده مىشد ، خدمت امام ( ع ) رسيد و فرياد برآورد و گفت : واى بر من ، اى كاش مرگ زندگى ام را نابود مىكرد ، امروز مادرم فاطمه ، پدرم على و برادرم حسن ( ع ) از دنيا رفتند . اى جانشين گذشتگان و فريادرس باقى ماندگان ! حسين ( ع ) نگاهى به خواهرش كرد و فرمود : اى خواهر مبادا شيطان عنان از كف بگيرد . در حالى كه چشمان امام ( ع ) پر از اشك شده بود خطاب به زينب كرد و فرمود : لَوْ تَرِكَ الْقَطا « 2 » لَنامَ . اگر آن پرنده را وا مىگذاشتند در لانهء خويش مىخوابيد . ( كنايه از اين كه چاره‌اى جز مرگ نيست ) زينب گفت : واى بر من ، آيا تو به ناچارى خود را به مرگ سپردى ( و تن به مرگ دادى ) اين بيشتر دل مرا آزرده مىكند و بر من

هامش
( 1 ) - الارشاد ، ج 2 ، ص 93 ؛ الملهوف ، ص 140 ، مقتل الحسين ( ع ) ، مقرم ، ص 217 .
( 2 ) - قطا مرغى است شبيه به قمرى يا كبوتر داستانى كه ضرب المثل شد . ترجمه الارشاد ، ج 2 ، ص 96 .