روز عاشورا امام حسين ( ع ) بر اثر جراحات وارده از پاى در آمده بود ، ديگر هيچ رمقى نداشت ، بدنش ( از زيادى تير ) مانند خارپشت شده بود . « صالحبن وهب مزنى » ملعون چنان نيزه بر پهلوى آن حضرت زد كه امام ( ع ) از روى اسب به زمين افتاد و طرف راست صورت او روى خاك افتاد . سپس آن بزرگوار از زمين برخاست . حضرت زينب از خيمه بيرون دويد ، فرياد زد : « واى برادرم ! واى آقايم ! واى خانوادهام اى كاش آسمان بر زمين فرود مىآمد ، و اى كاش كوهها بر بيابانها مىپاشيد . « 1 » مرحوم نقدى از ابى مخنف چنين نقل مىكند كه : چون حسين ( ع ) از روى زين به زمين افتاد اسب او به طرف خيمه آمد ، زينب ( س ) همين كه صداى اسب را شنيد به سكينه رو كرد ، و گفت : پدرت آب آورده ، سكينه بيرون رفت امّا اسب را ديد كه بىصاحب آمده ، فرياد برآورد كه : وا قتيلاه ، وا أبتاه ، وا حسناه ، وا حسيناه ، وا غربتاه ، وا بعد سفراه ، وا كربتاه » ، « واى كشتهام ، واى پدرم ، واى حسنم ، واى حسينم ، واى غريبم ، واى از دورى سفر ، واى از غم و اندوه . » زنهاى ديگر حرم وقتى اين سخنان را شنيدند از خيمه بيرون آمدند همين كه نگاهشان به اسب افتاد دستها را به صورت خودشان زدند و مىگفتند : « وا محمّداه ، وا علياه ، وا حسناه ، وا حسيناه ، اليوم مات محمد المصطفى و علىّ المرتضى و فاطمة الزّهرا ( ع ) » « 2 » « اى محمد ! اى على ! واى حسنم ، واى حسينم ، امروز مانند روزى است كه محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا ( س ) از دنيا رفتند . » حضرت زينب ( س ) هنگامى كه اسب بىصاحب امام حسين ( ع ) از ميدان برگشت به طرف خيمه اشعار زير را انشاء فرمودهاند :
اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 101
مساهمون: محمد مظفرى
ص١٠١
فَوَيْلَكَ يا مَيْمُونُ فَارْجِعْ بِسُرْعَةٍ * وَخَبِّرْ عَنِ السِّبْطِ الشَّريفِ هُدَى العُلا
وَ ايْنَ تَرَكْتَ السِّبْطَ مَيْمُونُ قُلْ لَنا * وَ ايْنَ الَّذى قَدْكانَ لِلْخَطْبِ حاملا
امَيْمُونُ تَغْدُوا بِالْحُسَيْنِ وَ مالَنا * كفيلٌ وَلِلْحِمْلِ الثَّقيلِ تَحَمَّلا
هامش
( 1 ) - الملهوف ، ص 174 ، زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، ص 107 .
( 2 ) - زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، ص 109 .