اى چشم بكوش و از اشك پر شو . كيست پس از من بر اين شهيدان بگريد . جماعتى كه مرگ آنها را مىكشاند ؛ چنان كه خدا مقدّر كرده است تا وعدهء او راست گردد . امام ( ع ) فرمود : يا اخْتاه الْمَقْضِىُّ هُوَ كائِنٌ . « 1 » آن چه خدا خواهد همان خواهد شد . زينب ( س ) چون اين سخن از برادر شنيد يقين كرد كه بلا نازل شد ، اشك از چشمانش سرازير شد منتهى خودش را كنترل كرد تا مبادا اهل بيت ( ع ) متوجّه شوند . « 2 »
2 - در كربلا
درخشانترين دوران زندگى حضرت زينب ( س ) حضور مؤثرش در كربلا همراه برادرش در تمامى صحنهها مىباشد .
1 - 2 - مشاهدهء هجوم دشمن و خبر دادن به امام حسين ( ع )
غروب روز نهم محرّم سال 61 هجرى بعد از نماز عصر بود ، لشكريان يزيد به فرمان ابن سعد به طرف خيام امام حسين ( ع ) يورش آوردند ، امام ( ع ) در آن هنگام در جلوى خيمه با تكيه بر شمشير سرش را روى زانو گذاشته لحظهاى به خواب رفته بود . زينب ( س ) با شنيدن صداى لشكر خود را به برادر رسانيد و خطاب به او گفت : اى برادر آيا صداى لشكريان را مىشنوى كه نزديك شدهاند ؟ امام ( ع ) سرش را بلند كرد و فرمود : خواهرم اكنون پيامبر ( ص ) را در خواب ديدم و به من فرمود : تو به همين زودى به سوى ما خواهى آمد ، زينب به صورتش زد و گفت : اى واى بر من ، امام ( ع ) فرمود : واى بر تو نيست اى خواهر ، خداوند رحمتش را نصيب تو گرداند !
2 - 2 - گفت و گو با امام حسين ( ع ) در شب عاشورا
امام سجّاد ( ع ) مىفرمايد : شبى كه در پگاه آن پدرم كشته شد ، نشسته بودم .
هامش
( 1 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 122 ؛ مناقب ، ج 4 ، ص 103 . نفس المهموم ، ص 162 ، مقتل الحسين ( ع ) ، مقرم ، ص 176 .
( 2 ) - الفتوح ، همانجا .