تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤

امام حسين در شب يكشنبه 28 رجب سال 60 به همراه فرزندان و برادران و برادرزادگان و بيشتر خاندان خود از مدينه به سوى مكه حركت كرد . در زمان حركت كاروان از جمله كسانى كه به آن حضرت سفارش كرد كه اين سفر را ترك نمايد ابن عبّاس بود ، وى گفت : « اگر شما ناچار هستى به كوفه به روى ، پس اهل و عيال و زنها را با خود مَبَر ! » در آن هنگام صداى گريه‌اى به گوش او رسيد كه به او مىگويد : اى ابن عباس ! پيشنهاد مىكنى كه بزرگ و سرور ما خودش به سفر برود و ما را در اينجا بگذارد ؟ آيا روزگار براى ما غير از او كسى را گذاشته است ؟ نه هرگز ! با او زنده هستيم و با او مىميريم . در اين لحظه ابن عباس شديداً گريست . « 1 » در برخى از منابع چنين آمده كه اين سخن از حضرت زينب ( س ) بوده است . « 2 » گفتنى است كه علاقه زينب و امام حسين ( ع ) نسبت به يكديگر حتّى در زمان كودكى هم زبانزد خاص و عام بود ، به طورى كه زينب ( س ) آرام نمىگرفت مگر در كنار امام حسين ( ع ) و اين مطلب را حضرت زهرا ( س ) به پيامبر ( ص ) خبر داد . رسول خدا ( ص ) سخت گريستند و به حضرت زهرا ( س ) مصيبت اين دو را خبر دادند و يادآور شدند كه اينها در غم و اندوه هم شريك هستند . و نقل مىكنند كه امير المؤمنين ( ع ) در هنگام ازدواج زينب ( س ) با عبداللَّه جعفر شرط كرد كه اگر زينب خواست همراه برادرش حسين ( ع ) به مسافرت برود عبداللَّه مانع نشود « 3 » و به او اجازه بدهد . امام حسين ( ع ) در راه مكّه به كربلا به منزلى رسيدند به نام خزيميّه و در آنجا يك شبانه روز توقّف كردند . صبح آن شب زينب ( س ) به نزد برادر آمد و گفت : ديشب صداى هاتفى را شنيدم كه مىگويد :

أَلا يا عَيْنُ فَاحْتَفِلى بِجَهْدٍ * وَ مَنْ يَبْكى عَلَى الشُّهَداءِ بَعْدى عَلى قَوْمٍ تَسُوقُهُمُ الْمَنايا * بِمِقْدارٍ الى انْجازِ وَعْدٍ « 4 »
هامش
( 1 ) - معالى السبطين ، ج 1 ، ص 247 ؛ مدينة المعاجز ، ج 3 ، ص 485 ؛ زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، ص 94 .
( 2 ) - زينب الكبرى ، همانجا ؛ كبريت احمر ، ص 118 .
( 3 ) - زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، ص 95 .
( 4 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 122 ؛ مناقب ، ج 4 ، ص 103 . نفس المهموم ، ص 162 ، مقتل الحسين ( ع ) ، مقرم ، ص 176 .
اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 94 | محمد مظفرى / سعيد جمشيدى