وقتى سهلبن سعد ، اسيران را شناخت كه از دودمان پيامبرند جلو رفت و از يكى از آنان پرسيد : تو كيستى ؟ گفت : سكينه ، دختر امام حسين ( ع ) . پرسيد : آيا كار و حاجتى دارى ؟ من ، سهل ، صحابى جدّت رسول خدايم . سكينه فرمود : به نيزه دارى كه اين سر مقدس را مىبرد بگو از ما جلوتر حركت كند تا مردم به نگاه كردن آن مشغول شوند و به حرم رسول اللَّه چشم ندوزند . سهل به سرعت رفت و چهارصد درهم به نيزهدار داد . او هم سر مطهّر را از زنان دور كرد . « 1 » در گزارش ديگرى آمده است : يزيد دستور داد اسيران آل محمد ( ص ) را وارد مجلس كردند . نام تك تك آنها را پرسيد . . . و خطاب به حضرت سكينه ( ع ) گفت : اين زن كيست ؟ گفتند : سكينه دختر حسين ( ع ) . يزيد گفت : تو سكينه هستى ؟ سكينه گريه كرد و به قدرى ناراحت شد كه نزديك بود جان بسپارد . يزيد گفت : چرا گريه مىكنى ؟ فرمود : چگونه گريه نكند كسى كه پوشش ندارد تا صورتش را از نگاه تو و اهل مجلس بپوشاند ؟ يزيد گفت : اى سكينه ! پدرت حقّ مرا منكر شد و قطع رحم با من كرد و در رياست و رهبرى با من ستيز نمود . سكينه گريست و فرمود : اى يزيد از كشتن پدرم خوشحال مباش . او مطيع خدا و رسولش بود ، و دعوت حق را لبّيك گفت ، و به سعادت نايل گرديد . ولى روزى خواهد آمد كه تو را بازخواست مىكنند . خود را آماده پاسخگويى كن . ولى از كجا تو بتوانى پاسخ بدهى ؟ يزيد گفت : اى سكينه ساكت باش ! پدرت بر من حقّى نداشت . « 2 » ب ) اعتراض به يزيد و دفاع از اهل بيت ( ع ) چون اسيران كربلا را با دستان بسته مقابل يزيد قرار دادند ، سكينه ، او را تهديد كرد و با شجاعت تمام به او گفت : اى يزيد ! دختران رسول خدا را به اسارت مىگيرى . « واللَّه ما رَأيْتُ أقسى قلباً مِنْ يزيدٍ ولا رأيتُ كافراً ولا مشركاً شراً منه ولا اجفى منه . » « 3 » به خدا سوگند ! هرگز كسى را سخت دلتر و كافرتر و جفا كارتر از يزيد نديدم .
اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 167
مساهمون: محمد مظفرى
ص١٦٧
هامش
( 1 ) - مقتل الحسين ( ع ) ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 61 ، چاپ قديم ؛ بحار الانوار ، ج 45 ، ص 128 با كمى تفاوت .
( 2 ) - معالى السبطين ، ج 2 ، ص 163 .
( 3 ) - ترجمة الامام الحسين ( ع ) ، ابن سعد ، ص 83 ؛ امالى صدوق ، ص 141 ؛ معالى السبطين ، ج 2 ، ص 158 .