حضرت سكينه در توقّفگاه « قصر بنى مقاتل » كه سپاه عمربن سعد مشغول استراحت و تهيّهى آب بودند ، تنها به سوى درختى رفت و اندكى خوابيد . در اين هنگام ، دشمن زبون ، كاروان اسيران را حركت داده و سكينه در بيابان جا ماند . درخواستِ هم محملِ او ، فاطمه بنت الحسين ( ع ) از ساربان مبنى بر توقّف كاروان بىنتيجه ماند و قافلهى اسيران حركت كرد . ولى پس از طىّ مقدارى از مسير و با اصرارِ فاطمه ، ساربان ، شتر را نگه داشت و سكينه به كاروان ملحق شد . « 1 »
سكينه در مجلس يزيد :
امام محمد باقر ( ع ) مىفرمايد : چون ذرّيه و اهل بيت امام حسين ( ع ) را در روز و با وضعى خاصّ به مجلس يزيد بردند ، مردم جفاكار شام گفتند : اسيرانى نيكوتر از اينان نديدهايم . حضرت سكينه كه ريسمان به كتفش بسته بودند فرمود : ما اسيران خاندان پيامبريم . « 2 » گردانندگان مجلس يزيد ، سكينه را جايى نشانده بودند كه سر بريدهء پدر را نبيند . « 3 » ولى وقتى تلاش كرد تا آن را ببيند يزيد با چوب خيزران بر لب و دندان مبارك پدرش مىزد . صداى گريهاش بلند شد . به طورى كه زنهاى يزيد و دختران معاويه به گريه افتادند . سرانجام او و خواهرش ، فاطمه ، بىتاب گشته و به عمّهى خود زينب پناه بردند و گفتند : « يا عمّتاه انّ يزيداً ينكث ثنايا ابينا بقضيبه . » « 4 » « عمّه جان ! يزيد با چوب دستى خود دندانهاى پيشين پدرمان را مىزند . »
هامش
( 1 ) - الدمعة الساكبة ، ج 5 ، ص 75 - 76 . اين اتّفاق به نحو ديگرى نيز ذكر شده است . ( معالى السبطين ، ج 2 ، ص 136 - 137 . )
( 2 ) - امالى صدوق ، ص 141 ، بحار الانوار ، ج 45 ، ص 155 ، 169 ؛ نفس المهموم ، ص 396 ؛ المنتخب ، ص 473 .
( 3 ) - تاريخ الاسلام ، ذهبى ، ج 4 ، ص 18 .
( 4 ) - معالى السبطين ، ج 2 ، ص 156 ؛ كبريت احمر ، ص 253 . نيز ر . ك مقاتل الطالبيين ، ص 119 ؛ السيّدة سكينه ( ع ) ، ص 64 با اندكى تفاوت و اختصار .