فرياد زد : پدر جان ! آيا تن به مرگ دادهاى ؟ امام ( ع ) فرمود : چگونه تن به مرگ ندهد كسى كه يار و ياورى ندارد . سكينه گفت : ما را به حرم جدّمان بازگردان . امام ( ع ) فرمود : اگر مرغ سنگ خوار را به حال خود مىگذاردند مىخوابيد . « 1 » امام حسين ( ع ) به زنها گفت : سكينهى من امروز يتيم خواهد شد ؛ به او توجّه و التفات كنيد ، زيرا دل يتيمان نازك مىباشد . « 2 » در اين وقت سكينه فرياد كنان به سوى آن حضرت آمد و امام ( ع ) او را در آغوش گرفت و فرمود : « اى سكينه ! بدان كه گريهى تو پس از مرگ من طولانى خواهد شد . » « 3 » چون دشمن ، زنان را از ميان كشتگان عبور داد ، حضرت سكينه خود را بر روى جسد پدر انداخت و آن را در آغوش گرفت . در اثر گريه ، بىهوش شد . در آن حالت شنيد كه پدرش مىفرمايد : « شيعيان من ! هر زمان كه آب گوارايى نوشيديد ، مرا به ياد آوريد . يا حكايت غريب يا شهيدى را شنيديد بر من بگرييد . » سكينه جسد پدر را رها نمىكرد و كسى نمىتوانست او را از پدرش جدا كند . تا اينكه گروهى از اعراب ، وى را با زور از بدن پدر جدا كردند . « 4 »
سكينه در اسارت :
دورهى جديد ولى طاقت فرساى زندگى بانو سكينه ( ع ) ، يعنى دوران اسارت از روز يازدهم محرّم آغاز شد . « 5 » او همراه ساير اسيران و سرهاى شهيدان در حالى كه بر شتر برهنه سوار و ريسمان اسارت به گردنش بود ، از كربلا به كوفه و شام به اسارت برده شد . « 6 »