تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦

جسارت مرد شامى به سكينه ( ع ) :

مردى از قبيله‌ى لَخْم به يزيد گفت : اى امير ! اين كنيز را به من ببخش تا خدمتكارم باشد . « 1 » سكينه خود را به عمّه‌اش ام كلثوم چسبانيد و عرض كرد : عمّه جان ! او مىخواهد دختران پيامبران ، خدمتكارِ فرزندان بىپدر شوند . ام كلثوم او را نفرين كرد و دعايش مستجاب شد . « 2 »

خواب حضرت سكينه ( ع ) در شام :

دختر بزرگوار امام حسين ( ع ) پس از چهار روز اقامت در دمشق خوابى ديد كه بخشى از آن چنين است : « ديدم زنى در هُودَجى نشسته و دستان خود را روى سرگذاشته است . پرسيدم : اين زن كيست ؟ گفتند : او فاطمه ، دختر محّمد ( ص ) و مادر پدر تو است . گفتم : به خدا سوگند نزد او مىروم و ستم‌هاى وارد شده به ما را به او مىگويم . سپس با شتاب به سوى او رفتم تا به او رسيدم و برابرش ايستادم و مىگريستم و مىگفتم : مادر جان ! به خدا سوگند حقّ ما را انكار كردند و جمع ما را پراكنده و حريم ما را هتك كردند . مادر جان ! به خدا پدرمان ، حسين ( ع ) را كشتند . فرمود : سكينه جانم ! ديگر نگو . زيرا بند دلم را پاره كردى و جگرم را شكافتى . اين پيراهن پدرت حسين ( ع ) است كه از من دور نمىشود تا با اين پيراهن خدا را ملاقات كنم . » « 3 »

اقدامات حضرت سكينه در طول اسارت و پس از آن :

الف ) پاىبندى به حجاب و عفاف :
هامش
( 1 ) - شبيه اين موضوع درباره‌ى فاطمه بنت الحسين ( ع ) نيز ذكر گرديده است . ر . ك مقاله فاطمه بنت الحسين ( ع ) در همين كتاب .
( 2 ) - المنتخب ، ص 472 .
( 3 ) - الملهوف ، ص 220 . نيز ر . ك مثيرالاحزان ، ص 104 ؛ بحار الانوار ، ج 45 ، ص 194 .