چه شگفت است كشته شدن نجيبان حزب خدا به دست رها شدگان حزب شيطان ! دستهايى به خون ما آلوده است و دهان هايى براى خوردن گوشت ما به آب افتاده است ؛ و بر آن بدنهاى پاك و مطهر گرگان و كفتارها گله گله مىآيند و مىروند . اگر ما را غنيمت انگاشتهاى بدان كه در آن روزى كه به جزاى عمل خود برسى ما را از دست رفته خواهى يافت و خود را زيانكار ! و خداوند بر بندگان ستم روا نمىدارد . من از تو ، به خدا شكايت و بر او تكيه مىكنم . هر مكرى خواهى بينديش و هرچه از دستت بر مىآيد كوتاهى مكن . به خدا سوگند كه ياد ما را از خاطرهها نخواهى زدود و چراغ وحى ما را خاموش نخواهى كرد و به كنه كار ما پى نخواهى برد و از ننگ رفتار بدى كه با ما كردى نخواهى رست ؛ و از رسوايى آن رهايى نخواهى يافت . بدان كه راه تو جز فريب نيست و چند روزى بيش نخواهى پاييد و در آن روزى كه منادى ندا دهد : « نفرين خداوند بر ستمكاران » ، جمع تو پراكنده خواهد شد .
سپاس خدايى را كه بر رفتار پيشينيان ما مهر سعادت و رحمت زد و كار آيندگان ما را با شهادت و بخشايش به پايان برد . از خداوند مىخواهم كه پاداش آنان را كامل گرداند ، بر اجرشان بيفزايد و سر منزلشان را نيكو گرداند و پايان كار ما را شرافت قرار دهد كه او رحيم و دوست دارنده است .
بس است ما را خدا و نيكو حمايتگرى است ، چه نيكو سرورى و چه نيكو ياورى !
4 - 4 - حفاظت و مراقبت از اسراء
در مجلس يزيد مردى شامى به فاطمه بنت الحسين ( ع ) « 1 » نگاه كرد . سپس به يزيد رو كرد و گفت : اى اميرمؤمنان اين كنيزك را به من ببخش ! فاطمه به عمّهاش زينب پناه برد و گفت : عمّه جان يتيمى مرا بس نبود كه حال بايد به كنيزى هم بروم ؟ ! حضرت زينب فرمود : نه ، اعتنايى به اين فاسق مكن . مرد شامى گفت : اين كنيزك كيست ؟ يزيد گفت : اين فاطمه دختر حسين ( ع ) است و آن زن عمهاش زينب دختر اميرالمؤمنين ( ع ) است . مرد شامى گفت : منظورت حسين پسر فاطمه و علىبن ابى طالب ( ع ) ؟ ! يزيد گفت : آرى ، آن مرد خشمگين گرديد و گفت : اى يزيد
هامش
( 1 ) - طبرى مىگويد : اى دختر فاطمه بنت على بوده است . ( تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 461 )