5 - از شام تا مدينه
1 - 5 - آمدن به كربلا و زيارت قبور شهيدان
پس از حوادثى كه در شام پيش آمد ، يزيد و دار و دستهاش تصميم گرفتند اهل بيت ( ع ) را به مدينه بفرستند . اهل بيت ( ع ) در راه بازگشت از شام به مدينه وقتى به عراق رسيدند به راهنماى خودشان گفتند : ما را از راه كربلا عبور بده و راهنما هم قبول كرد . هنگامى كه چشم حضرت زينب ( س ) به زمين كربلا افتاد ، خطاب به اهالى و ساكنين آن ديار در حالى كه اشك در چشمان او حلقه زده بود ، چنين گفت :
يا نازِلينَ بِكَرْبَلا هَلْ عِنْدَكُمْ * خَبَرٌ بِقَتْلانا وَ ما أَعْلامُها
ما حالُ جُثَّةٍ مَيِّت فى ارْضِكُمْ * بَقِيَتْ ثَلاثاً لا يَزارُ مَقامُها
بِاللَّهِ هَلْ وَارَيْتُمُوها فىِ الثَّرا * وَهَلْ اسْتَقَرَّتْ فىِ اللُّحُودِ رِمامُها « 1 »
اى كسانى كه در كربلا هستيد آيا خبر از كشتههاى ما داريد و آيا نشانهاى از آنها وجود دارد . آن بدنهاى پاك بىجان در زمين شما چه شد . همان بدنهايى كه سه روز كسى به سراغ آنها نرفت شما را به خدا سوگند آيا آنها را به خاك سپرديد ؟ و آيا استخوانهاى خرد شدهء آنها در خاك جاى گرفت ؟
صاحب الدّمعه گويد : هنگامى كه اهل بيت ( ع ) به زمين كربلا رسيدند در همان قتلگاه و محل شهادت شهيدان پياده شدند ، در آنجا عدهاى از بنى هاشم و غير بنى هاشم هم بودند كه براى زيارت امام حسين ( ع ) آمده بودند كه همديگر را در يك زمان ملاقات نمودند ، آنگاه همگى شروع كردند به گريه و ناله و به سر و صورت زدن و تا سه روز عزادارى كردند ، در همين زمان زنهاى باديه نشين هم به آنها پيوستند .
حضرت زينب ( س ) در آن جمع حاضر شد دست به گريبان برد و آن را پاره كرد ، با فرياد بلند كه دل انسان را به درد مىآورد صدا زد : واى برادرم ، واى حسينم ، اى
هامش
( 1 ) - حديث الاربعين ، ص 23 .