خطبهء زينب ( س ) در مجلس يزيد
زينب كبرى ( س ) پس از شنيدن اشعار كفرآميز يزيد ، از جا برخاست و پس از ستايش خداوند و فرستادگان و درود بر پيامبر خدا ( ص ) ، خطاب به پسر ابوسفيان چنين فرمود : خداى بزرگ به راستى فرمايد : « ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الّذينَ أساؤا الْسُوآى انْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانوُا بِها يَسْتَهزِئُونْ » « 2 » اى يزيد ! آيا گمان بردهاى كه با بستن راههاى زمين و تار كردن افقهاى آسمان بر ما و چونان اسيران ما را از اين سو به آن سو بردن ، ما در نزد خداوند خوار گشتهايم و تو عزيز ؟ و اين كار موجب منزلت تو در نزد خداوند مىشود ؟ آيا اينك كه دنيا را به كام و كارها را سامان يافته مىبينى ، باد به غبغب انداخته با خودپسندى تمام شادمانى مىكنى ؟ اگر امروز ملك و اقتدار ما به تو داده شده است ، اندكى درنگ كن و اين سخن خداى را از ياد مبر كه مىفرمايد : وَ لا تَحْسَبَنَّ الَذّينَ كَفَروُا انَّما نُمْلى خَيرٌ لَانْفُسِهِمْ انَّما نُملى لَهُم لِيَزْدادوُا اثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ » « 3 » اى پسر آزاد شده ، آيا اين از عدل است كه غلامان و كنيزان تو پردهنشين باشند و دختران رسول خدا را چونان اسيران در كوچه و بازار بگردانى ؟ و آنان را با سر برهنه و چهره باز از اين شهر به آن شهر برى تا مردم در آبشخورها و منزلگاهها به تماشايشان بنشينند ، و دور و نزديك و شريف و وضيع ديده بر چهرههاشان اندازند و مردى كه سرپرستىشان كند و يا حامىاى كه حمايتشان كند نداشته باشند !