تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسيران و جانبازان كربلا — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
خدا تو را لعنت كند ، خاندان پيامبرت را كشتى ، فرزندانش را اسير مىكنى ؟ سوگند به خدا من فكر كردم اينها اسيران روم هستند ! يزيد گفت : به خدا تو را نيز به آنها ملحق خواهم كرد ، دستور داد تا گردنش را بزنند . « 1 »

5 - 4 - پاسخ به ياوه گويى فردى در مجلس يزيد

برخى از افراد پست و احمق در مجلس يزيد چنين گفتند : حسين با چند تن از ياران و اهل بيت ( ع ) خويش ( به جنگ ما ) آمد . امّا ما آنچنان به آنها يورش برديم كه برخى از آنها به برخى ديگر پناه مىبردند ! زمان كوتاهى نگذشت كه تمام آنها را كشتيم . زينب ( س ) فرمود : بگريد بر شما گريه كنندگان ، اى دروغ‌گو ! به درستى كه بر اثر شمشير برادرم حسين ( ع ) خانه‌اى در كوفه نمانده مگر اينكه صداى گريه و نالهء زنها و مردها در آن خانه بلند شده است ! « 2 »

6 - 4 - درخواست زينب ( س ) از يزيد جهت برگزارى مراسم عزاى حسينى

حضرت زينب ( س ) فردى را نزد يزيد فرستاد و تقاضا كرد كه او اجازه بدهد تا براى برادرش حسين ( ع ) مجلس عزا به پا كند . يزيد ملعون اجازه داد و آنان را در دارالحجاره منزل داد و در آنجا يك هفته به عزادارى پرداختند ، هر روز زنان بسيارى نزد ايشان مىآمدند ، و تحت تأثير قرار مىگرفتند ، تا آنجا كه نزديك بود مردم در سراى يزيد بريزند و او را بكشند . مروان آگاه شد و گفت : مصلحت نيست اهل بيت حسين ( ع ) را در اين شهر نگهدارى كنى ، برگ سفر بساز و ايشان را روانه به سوى حجاز كن ، يزيد هم قبول كرد و آنان را به مدينه روانه كرد . « 3 »
هامش
( 1 ) - الملهوف ، ص 218 ؛ الاحتجاج ، ج 2 ، ص 310 ؛ زينب الكبرى ، جعفر نقدى ، ص 56 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 69 ، ص 176 . كامل ابن اثير ، ج 4 ، ص 86 ؛ الدر المنثور ، زينب فوّاز ، ص 234 ؛ الدمعة الساكبه ، ج 5 ، ص 118 .
( 2 ) - زينب الكبرى ، نقدى ، ص 114 .
( 3 ) - كامل بهائى ، ج 2 ، ص 302 ؛ تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيدالشهدا ( ع ) ، ص 651 ؛ نفس المهموم ، ص 422 .