صحنههاى اصلى نبرد بار ديگر شهامت و دلاورى در رزم را عملًا به سربازان خود نشان داد و به اعتماد حضرت در اعطاء پست فرماندهى به او مُهر تأئيدى زد .
سرانجام جنگ جمل پايان يافت و فتنهء دشمن نقش برآب شد اما دشمن اسلام به شكل ديگر در صفّين ظاهر شد .
سخنرانى در صفّين
هيچگاه چهرهء تابناك حق برجندب پوشيده نماند وهمواره از جبهه حق وحريم ولايت حمايت مىكرد و با بيان رساى خويش پرده ازجنايت تبهكاران و ظالمان بر مىداشت و مردم را به قيام فرامىخواند ، در صفين نيز مىدانست اگر ساكت باشد و مردم را هدايت نكند و ايام ظلم و تبعيض را به يادشان نياورد ، شايد آنان دريارى حق كوتاه بيايند پس سكوت را جايز ندانست و در نخيله به سخن آمد . او در فرازى از سخنانش براى برانگيختن افراد به جهاد و احقاق حقشان چنين گفت :
« آيا وقت آن نرسيده است كسانى كه ازشَهر و ديارشان به ناحق رانده ( تبعيد ) شدند برگردند و دگرگونى ايجاد كنند ( و براى احياى حق و استقرار عدالت قيام كنند ) برستمديدگان ومحرومين است بپاخيزند تا انتقام گيرند . وبرآنانكه ستم بر دل نپذيرفتند لازم است به سخن آيند .
مردم آگاه باشيد ! مؤمنان چون ذلّت را پذيرفتند ( و براى حمايت از حق به مبارزه و جهاد نپرداختند ) پس شكست خوردند و چون از هم ديگرجداگشتند پس پوشيده شدند ثروتهايشان از دستشان برفت و از فرزندان و همسرانشان جدا شدند پس بندگان صالح خدا از مشرق به مغرب و مردان نيكو كردار ( ابوذرها و . . . ) از حرم امن رسول خدا به همسايگى و حوش و درندگان تبعيد گرديدند .
پس احكام وحدود الهى تعطيل شد ، واليان فاجر و بى دين گشتند ، دين