تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرداران صدر اسلام (فارسى) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١

مالك بن كعب نامه‌اى به على عليه‌السّلام به اين مضمون نوشت : اما بعد ، نعمان بن بشير با جمعى از اهل شام بر ما حمله آوردند به گونه‌اى كه برما چيره مىنمودند . بيشتر ياران من پراكنده بودند پس با شمشير كشيده به مقابله آنها برخواستيم و تا شب با آنان پيكار كرديم و از مخنف بن سليم كمك خواستيم . اومردانى از شيعيان اميرمؤمنان على ( ع ) ونيز فرزندش را تا شب به كمك ما فرستاد ، وه كه چه خوب جوانمردانى و چه خوب يارانى بودند ، بر دشمن يورش برديم و سخت گرفتيم ، خداوند نصرت خود را فرستاد و دشمن را شكست داد ، و سپاه خود را عزّت بخشيد و سپاس از آن پروردگار جهانيان است . و درود ور حمت خدا و بركاتش بر تو اى اميرمؤمنان . راوى گويد : چون نامه به على ( ع ) رسيد آن را براى مردم كوفه خواند و حمد و ثناى خدا كرد . « 1 » اين بود گوشه‌اى از زندگينامهء يكى ديگر از اصحاب و خواص اميرمؤمنان على ( ع ) و يكى از فرماندهان لايق وى درجنگهاى جمل و صفين ، كه پيوسته در كنار آن حضرت پا برجا و استوار ايستاد و با همهء توان در راه اعتلاى كلمهء حق جانفشانى كرد . درود بر روان پاكش . « 2 »

هامش
( 1 ) . الغارات ، ثقفى ، ج 2 ، ص 456 .
( 2 ) . هر چند زركلى در « الاعلام » شهادت مخنف را در سال 36 ه . ق ، در واقعه جمل ذكر كرده ولى د رمنابع متعدد از حضور او در صفين سخن به ميان آمده است و اين مىرساند كه بعد از واقعه جمل زنده بوده است .