شناخت لازم را به ما بدهد . اما عامل ديگرى هم براى تقويت احساسات و عواطف لازم داريم ، البته خود شناخت ، يادآورى و مطالعه يك رويداد مىتواند نقش داشته باشد ، اما نقش اساسى را چيزهايى ايفا مىكند كه تأثير مستقيمى بر احساسات و عواطف ما داشته باشد . هنگامى كه صحنهاى بازسازى مىشود و انسان از نزديك به آن صحنه مىنگرد ، اين مشاهده با هنگامى كه انسان بشنود چنين جريانى واقع شده ، يا اين كه فقط بداند چنين حادثهاى اتفاق افتاده است ، بسيار تفاوت دارد . خود شما مىتوانيد اين نكته را در زندگى خود تجربه كنيد . چيزى را كه مطلع شديد انجام شده ، يا انجام مىشود ، اما وقوع آن را نديدهايد ، تأثير آن نسبت به زمانى كه به چشم خودتان ديدهايد كه آن حادثه واقع شده ، تفاوت زيادى خواهد داشت . همه ما مىدانيم كه در اين شهر مردم محروم زيادى هستند اما ديدن يك شخص محروم با يك حالت رقتآور مىتواند در ما تأثيرى ببخشد كه صرف دانستن ، هيچگاه آن اثر را ندارد . وقتى انسان حالت رقتآور مريضى و يا حالت طفل يتيمى را ديد ، اثرى در روح او ايجاد مىشود كه هرگز دانستنىها چنين اثرى را نمىتواند داشته باشد . اين مطلب را ، هم مىتوانيم در زندگى خودمان تجربه كنيم و هم از منابع دينى استفاده كنيم . اكنون به عنوان مثال داستانى را از قرآن كريم يادآورى مىكنم كه همه شنيدهايد . مىدانيد كه حضرت موسى ( ع ) از جانب خداوند به كوه طور دعوت شد تا در آن جا عبادت كند . آنچه به مردم گفته شد اين بود كه ايشان يك ماه در آن جا خواهد ماند . اما اراده خدا آن بود كه حضرت موسى چهل روز بماند : « وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ » « 1 » آن ده روز را مردم نمىدانستند ، و اين آزمايشى براى قوم بنى اسرائيل بود تا نشان دهد آنان تا چه اندازه در ايمانشان استوار هستند . بعد از اين كه سى روز تمام شد ، بنى اسرائيل نزد هارون - كه جانشين موسى بود - آمدند و پرسيدند چرا برادرت نيامد ؟ گفت منتظريم ، به زودى مىآيد . روز بعد هم موسى نيامد . مجدداً پرسيدند چرا موسى نيامد ؟ از تأخير او معلوم مىشود كه ما را تنها گذاشته و خود رفته است . سامرى از اين فرصت استفاده كرد و آن گوساله را ساخت و مردم را به پرستش گوساله دعوت كرد و گفت : « هَذَا إِلَهُكُمْ وَ إِلَهُ مُوسَى » « 2 » اين خداى شما است و خداى
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 433
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٤٣٣
هامش
( 1 ) . اعراف ، 142 .
( 2 ) . طه ، 88 .