شناختى و معرفت است يا عوامل ديگرى هم در شكل دادن رفتارهاى اجتماعى ما مؤثر است .
هنگامى كه در رفتارهاى خود دقت كنيم درمىيابيم كه در رفتارهاى ما دست كم دو دسته از عوامل نقش اساسى ايفا مىكنند . يك دسته عوامل شناختى ، كه موجب مىشود انسان مطلبى را بفهمد و بپذيرد . حال مطلب مورد نظر از هر مقولهاى كه باشد ، متناسب با آن از استدلال عقلى ، تجربى و يا راههاى ديگر استفاده مىشود . قطعاً شناخت در رفتار ما تأثير زيادى دارد ، اما يگانه عامل مؤثر نيست . عوامل ديگرى هم هستند كه شايد تأثير آنها در رفتار ما بيشتر از شناخت باشد . اين عوامل را به طور كلى انگيزهها ، و به تعبيرات ديگرى احساسات و عواطف ، تمايلات ، گرايشها ، ميلها ، غرائز و عواطف مىنامند . اينها سلسلهاى از عوامل درونى و روانى است كه در رفتار ما مؤثر است . هر گاه شما رفتار خود را تحليل كنيد ، خواه رفتار مربوط به زندگى فردى شما باشد ، و خواه رفتار خانوادگى ، رفتار اجتماعى ، يا رفتار سياسى شما باشد ، مىبينيد عامل اصلى كه شما را به انجام آن رفتار واداشته است همين عوامل تحريك كننده و برانگيزاننده است . مرحوم شهيد استاد مطهرى در اين مورد تشبيهى داشتند . ايشان رفتار انسان را به خودرو تشبيه مىكردند . يك خودرو براى حركت به دو عامل نيازمند است . عاملى كه انرژى مكانيكى را در خودرو توليد كند ، تا خودرو به كمك آن بتواند حركت كند . غير از انرژى مكانيكى ، يك خودرو بايد چراغ هم داشته باشد تا راه را بنماياند و خودرو داخل دستانداز و گودال نيفتد . اگر در محيط تاريكى موتور خودرو خيلى خوب كار كند و انرژى مكانيكى هم توليد كند ، اما راه را نبينيم ، ممكن است با خطرهاى بسيار جدى مواجه شويم . ممكن است تصادفاتى روى دهد كه به قيمت جان راننده و سرنشينان تمام شود . پس خودرو بايد علاوه بر داشتن سوخت براى توليد انرژى مكانيكى ، چراغ هم داشته باشد تا راه را به ما بنماياند . همچنين وجود انسان هم به دو نوع عامل نيازمند است . عاملى بايد در درون ما باشد تا ما را برانگيزاند . بايد براى هر كارى ميلى داشته باشيم تا آن كار را انجام دهيم . بايد شور و شوقى نسبت به انجام آن كار پيدا كنيم ، علاقهاى نسبت به آن كار داشته باشيم تا بر انجام آن اقدام كنيم . و ديگر اين كه بايد بدانيم به چه دليل بايد اين كار را انجام دهيم ؟ اين كار ، براى ما چه فايدهاى دارد ؟ و چگونه بايد آن را انجام
عاشورا شناسى (فارسى) — صفحة 431
مساهمون: پژوهشكده تحقيقات اسلامى
ص٤٣١